هرگز به دستش ساعت نمی بست
هرگز به دستش ساعت نمی بست
روزی از او پرسیدم......
پس چگونه است سر ساعت
به وعده می آیی؟؟!!
گفت:
ساعت را از خورشید میپرسم!!
پرسیدم:
روزهای بارانی چطور؟
گفت:
روز های بارانی
همه ساعت ها،ساعت عشق است....!!
راست میگفت
یادم آمد که روز های بارانی
او همیشه خیس بود..!!
«واهه آرمن»
روزی از او پرسیدم......
پس چگونه است سر ساعت
به وعده می آیی؟؟!!
گفت:
ساعت را از خورشید میپرسم!!
پرسیدم:
روزهای بارانی چطور؟
گفت:
روز های بارانی
همه ساعت ها،ساعت عشق است....!!
راست میگفت
یادم آمد که روز های بارانی
او همیشه خیس بود..!!
«واهه آرمن»
- ۹۲۸
- ۰۹ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط