{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هرگز به دستش ساعت نمی بست

هرگز به دستش ساعت نمی بست
روزی از او پرسیدم......
پس چگونه است سر ساعت
به وعده می آیی؟؟!!
گفت:
ساعت را از خورشید میپرسم!!
پرسیدم:
روزهای بارانی چطور؟

گفت:
روز های بارانی
همه ساعت ها،ساعت عشق است....!!

راست میگفت
یادم آمد که روز های بارانی
او همیشه خیس بود..!!

«واهه آرمن»
دیدگاه ها (۲۵)

همسایمون یه دختر دارهاسمش عسله!!اما قشنگ که نگاش میکنیبیشتر ...

سلام روز بخیر دوستان عزیزروزتون پر از انرژی های مثبتروز و رو...

پاییزها......من تنها غریب خیابان های بی تو نیستمدرختان هم از...

دقت کردین این دخترایی که توخیابون با نامزدشون هستنبا چه افتخ...

گاهیوسطِ روزِ عادی،بی‌هیچ بهانه،یادم می‌آیدروزیبرای یک صدا،ت...

سناریو : ملکه تنجیکوپارت ۱۶چند ماه بعدیوناباورم نمی‌شدفقط چن...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط