سناریو : ملکه تنجیکو
سناریو : ملکه تنجیکو
پارت ۱۶
چند ماه بعد
یونا
باورم نمیشد
فقط چند ماه گذشته بود
اما زندگیم کاملاً عوض شده بود
دیگه اون دختر تنهایی نبودم که هر شب دنبال جایی برای خواب بگرده
حالا
من عضوی از تنجیکو بودم
اعضایی که روز اول حتی حاضر نبودن حضورم رو قبول کنن
الان کنارم میجنگیدن
ران مثل همیشه مشغول شوخی بود
ریندو طبق معمول سرش غر میزد
کاکوچو هم با همون نگاه آرومش حواسش به همه بود
همه چیز فرق کرده بود
یهو صدای ایزانا اومد
ایزانا
یونا
برگشتم سمتش
مثل همیشه آروم نگاهم میکرد
ایزانا
آمادهای
لبخند زدم
یونا
همیشه
ران با خنده گفت
ران
دیدی آخرش یکی از خودمون شدی
ریندو
از روز اول معلوم بود میمونه
یونا
خندیدم
اون روز یادم اومد
روزی که خیس از بارون وسط خیابون ایستاده بودم
و فکر میکردم دیگه هیچ جایی برای موندن ندارم
اما
همون روز
سرنوشتم عوض شد
آروم کنار ایزانا ایستادم
اون بدون اینکه چیزی بگه
دستمو گرفت
لبخند زدم
این بار دیگه نمیترسیدم
چون فهمیده بودم
خونه فقط یه سقف نیست
خونه
جاییه که آدمهای مهم زندگیت کنارت میمونن
پایان
پایان
پایان
پارت ۱۶
چند ماه بعد
یونا
باورم نمیشد
فقط چند ماه گذشته بود
اما زندگیم کاملاً عوض شده بود
دیگه اون دختر تنهایی نبودم که هر شب دنبال جایی برای خواب بگرده
حالا
من عضوی از تنجیکو بودم
اعضایی که روز اول حتی حاضر نبودن حضورم رو قبول کنن
الان کنارم میجنگیدن
ران مثل همیشه مشغول شوخی بود
ریندو طبق معمول سرش غر میزد
کاکوچو هم با همون نگاه آرومش حواسش به همه بود
همه چیز فرق کرده بود
یهو صدای ایزانا اومد
ایزانا
یونا
برگشتم سمتش
مثل همیشه آروم نگاهم میکرد
ایزانا
آمادهای
لبخند زدم
یونا
همیشه
ران با خنده گفت
ران
دیدی آخرش یکی از خودمون شدی
ریندو
از روز اول معلوم بود میمونه
یونا
خندیدم
اون روز یادم اومد
روزی که خیس از بارون وسط خیابون ایستاده بودم
و فکر میکردم دیگه هیچ جایی برای موندن ندارم
اما
همون روز
سرنوشتم عوض شد
آروم کنار ایزانا ایستادم
اون بدون اینکه چیزی بگه
دستمو گرفت
لبخند زدم
این بار دیگه نمیترسیدم
چون فهمیده بودم
خونه فقط یه سقف نیست
خونه
جاییه که آدمهای مهم زندگیت کنارت میمونن
پایان
پایان
پایان
- ۱۶۷
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط