{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادم افتاد از لحظه حضورت در چهار چوب تراس که می آیی..تا ر

یادم افتاد از لحظه حضورت در چهار چوب تراس که می آیی..تا رفتنت را که تماشا میکنم به انتظار فردا دوباره,,
من با این افکار خودم را زنده نگه داشته ام..
دیدگاه ها (۱)

اندکي آن سوتر دوستي دارم همرنگ بهار،هرکجاهست ،به هر حال ، به...

درست مثل تو که بوسه هایت جادو میکند

گوشت را بیار نزدیک ترجوووونیادت باشد چقدر این را در گوشت گفت...

آغوشت امن ترین جای دنیاست,,,وقتی مرا لای بازوان مهربانت فشار...

هر روز را که شروع میکنم،اولین آرزویم به پایان رسیدن روز است،...

اوه، اوه، قلب عزیز من،این دوری سخته؟اوه، اوه، قلب عزیز من،بگ...

درخواستی. ترجمه

🐰🚀 ~ ری‌پ.ست جدید جونگکوکی!جونگکوک پست space_mystery.zip رو ...

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

نمی دانستم چه کنم.بنشینم؟ گریه کنم؟ بخوابم؟ فراموش کنم؟یا دو...

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

پارت ۲ویو روبی:توی اتاق بودم و داشتم فکر میکردم به این که ای...

رز آبی پارت ۱۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط