𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘱𝘢𝘳𝘵:31
*کمکتون کنم؟
+ن..نه نیاز نیست، میتونی بری...شب بخیر
*شبتون بخیر، با اجازه
با تعظیمی از اتاق رفت بیرون.....
بعد از چند مین کلنجار رفتن با خودت.....
رفتی داخل اتاق لباس و پوشیدیش.....
بند روپوش لباس رو محکم کردی و نفسی کشیدی.....
موهات رو ریختی دورت و اروم از اتاق رفتی بیرون....
سارانگ امشب رو توی اتاق مهمان میموند...
اروم در زدی....
و وارد شدی...+ش....ش...شب....ب...بخ..بخیر
پشت میزش بود و لباسش همون لباس عروسی بود.....
فقط کت و جلیقه و کراواتش رو در اورده بود...
+ن...نارو گفت بیام اینجا....
𝘱𝘢𝘳𝘵:31
*کمکتون کنم؟
+ن..نه نیاز نیست، میتونی بری...شب بخیر
*شبتون بخیر، با اجازه
با تعظیمی از اتاق رفت بیرون.....
بعد از چند مین کلنجار رفتن با خودت.....
رفتی داخل اتاق لباس و پوشیدیش.....
بند روپوش لباس رو محکم کردی و نفسی کشیدی.....
موهات رو ریختی دورت و اروم از اتاق رفتی بیرون....
سارانگ امشب رو توی اتاق مهمان میموند...
اروم در زدی....
و وارد شدی...+ش....ش...شب....ب...بخ..بخیر
پشت میزش بود و لباسش همون لباس عروسی بود.....
فقط کت و جلیقه و کراواتش رو در اورده بود...
+ن...نارو گفت بیام اینجا....
- ۹۲
- ۱۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط