𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘱𝘢𝘳𝘵:33
صبح روز بعد....
با درد شدیدی از خواب بلند شدی.....
توی بغل یونجون بودی.....
اروم بدون اینکه بیدارش کنی رفتی سمت حموم....
بعد از حموم با حولهی دورت سریع لباسات رو برداشتی و از اتاق زدی بیرون.....
رفتی داخل اتاق خودت....
لباسات رو برای شسته شدن داخل سبد گذاشتی.....
موهات رو خشک کردی و لباس های خودت رو پوشیدی.....
روتینت رو رفتی و درد واقعی تازه الان شروع شده بود....
زیر شمکت تیر میکشید و هر آن حس میکردی دارن شکمت رو میشکافن.....
به سختی خودتو به تخت رسوندی و بعد از خوردن مسکن بی اختیار به خواب رفتی...
𝘱𝘢𝘳𝘵:33
صبح روز بعد....
با درد شدیدی از خواب بلند شدی.....
توی بغل یونجون بودی.....
اروم بدون اینکه بیدارش کنی رفتی سمت حموم....
بعد از حموم با حولهی دورت سریع لباسات رو برداشتی و از اتاق زدی بیرون.....
رفتی داخل اتاق خودت....
لباسات رو برای شسته شدن داخل سبد گذاشتی.....
موهات رو خشک کردی و لباس های خودت رو پوشیدی.....
روتینت رو رفتی و درد واقعی تازه الان شروع شده بود....
زیر شمکت تیر میکشید و هر آن حس میکردی دارن شکمت رو میشکافن.....
به سختی خودتو به تخت رسوندی و بعد از خوردن مسکن بی اختیار به خواب رفتی...
- ۱۵۳
- ۱۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط