فیک ته

فیک ته
ته کوک: اوووووووه چه همانگیی
سانا: اوووووووو(اداشو در میاره
و اترو داریم که هم داره فشار می خوره
ویو ات
رفتیم منو بالا تو اتاق خوابیدیم
ته: دوست دارم
ات: من دوست ندارم
ته: چ..را چرا ( یه حالت بغض مانند
ات: خره ه من عاشقتم اسکل خان
ته: بی تر ادب
ات: یه جور میگی چرا انگار اجباری دوست داشتنمون
ته: خب یه لحظه فک کردم راس میگی
ات :بگیری بخوابیم
ته: باشه
ته داشت موهای اترو نوازش میکرد ( ااااااااااااااااه خدا شانس بده ایکبری )

( ویو صبح فردا)
ویو ته
بیدار شدم دیدم ات مث گربه کوچولویی بغلمه موندمو خوابیدم که دیدم ات بیدار شده
ته: ات بیدار شدی
ات: نه خوابیدم فقط چشام بازه
ات: بله اقای عقل کل بیدار شدم
ته: بات قلم
ا ت:چرا قهری ببخشید ولی خو حرفت خنده دار بود
ته: هیچیش هم خنده دار نبود
ات: خب ....... بگو چی کار کنم ببخشیم
ته: بوس بغل
ات: باشه
رفتم بوسیدمش بغلشم کردم
ات: بدو الان بیدار میشن
ته:باشه
ات رفت پنکیک درست کرد منم رفتم شیر موزو یه چندتا چیز میز دیگه خریدم اگه شیرموز نمی خریدم دیگه کوک دوستی به اسم من نداشت
دیدگاه ها (۲)

فیک تهویو تهرفتم خریدارو اوردم کلیدو چرخوندم که......یاح یاح...

خریدای ات و سانا: بچم سانا زیاد خرید نمیکنهسه تای اول اتدو ت...

فقط این قسمتش😊

از دختر عموم متنفرم

دیدار اول ..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط