فیک ته

فیک ته
ویو ته
رفتم خریدارو اوردم کلیدو چرخوندم که......



یاح یاح یاح کرم از ادمینتون بود😐

کلیدو چرخوندم که دیدم کوک سانا هم بیدار شدن رو میز نشسته بودن
کوک: هیونگ برام..
ته: اره مگه میشه یادم بره
کوک: میسی هیونگ
ات: خب هیونگ میونگو جمع کنید پنکیکتون امادس
همه: هورا
ات ویو
پنکیک داشت اماده میشد همه هم بیدار بودن که ته اومد
پنکیکو گزاشتم رومیز که همشو خوردیم
تموم شد سانا اومد کمکم ظرفارو شستین پسرا هم داشتن گیم بازی میکردن

(پرش زمانی به بعد از ظهر)
ویو ات
قرار بود با بچه ها ساعت شیش بریم پاساژ ساعت پنجو ده مین بود کم کم اماده
شدم
رفتم یه دوش ده مینی گرفتم
لباس پوشیدن سانا ارایش میکرد هی بهم میگف منم ارایش کنم برا اولین بار یه
رژ ملایم زدم
تموم شد
رفتم پایین دیدم همه امادن
کفشامو پوشیدم
هرکی با ماشین خودش میرفتم
ساعت شیش رفتیم ده و نیم برگشتیم خیلی خسته بودیم منو سانا هم حال غذا درست کردن نداشتیم
کوک گفت: بیاید غذا سفارش بدیم
ته زنگ غذا برتمون بیارن یه چیکن و دو تا پیتزا با یه جاجانگمیون
ویو ته
قرار بود با بچه ها بریم پاساژ ات و سانا خریداشونو کردن ما هم انگار راننده شخصیشون بودیم😆ساعت شیش رفتیم ده و نیم برگشتیم ات و سانا حال درست کردن غذا رو نداشتن کوک گف سفارش بدیم یه چیکن و دو تا پیتزا با یه جاجانگمیون

ساعت یازده رسید خوردیم بعد رفتیم خوابیدیم


بچه ها نکته: عکس خریدای ات و سانا رو میزارم براتون
بچه ها تصمیم گرفتم فیکو که ادامه دادم خیلی فیک ننویسم

شرطا :
لایک: ۱۰
کام: ۵

خدافظ گود بای
دیدگاه ها (۴)

خریدای ات و سانا: بچم سانا زیاد خرید نمیکنهسه تای اول اتدو ت...

چیزایی که ات و سانا خریدن

فیک تهته کوک: اوووووووه چه همانگییسانا: اوووووووو(اداشو در م...

فقط این قسمتش😊

پارت ۸ویو سوکجین: رفتیم داخل رستوران. جنگکوک: بچه ها چی میخو...

فیک ازدواج اجباری پارت ۸ ویو اتدستامون پر شده بود منم از گشن...

فیک کوک دختر کوچولوی من پارت ۳۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط