✰𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞 = میان عشق و نفرت✰
✰𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞 = میان عشق و نفرت✰
⋆پارک ات (Park At)
۲۵ ساله، دختر ویکتور. مادرش را در کودکی از دست داده و تنها پدرش را دارد. دختری مهربان، لجباز و شجاع که بهراحتی تسلیم نمیشود.
⋆جئون جونگکوک (Jeon Jungkook)
۲۹ ساله، پدرش را در بچگی از دست داده رئیس قدرتمند یک باند مافیایی و وارث امپراتوری پدرش. مردی سرد، خشن و بیرحم که تنها هدفش انتقام گرفتن از ویکتور است.
⋆جئون کایروس (Jeon Kairos)
پدر جونگ کوک که به دست ویکتور کشته شد
⋆پارک ویکتور (Park Victor)
پدر ات و رئیس یکی از باند های مافیایی و دشمن جونگ کوک
خلاصه :
سالها بود که نام کایروس و ویکتور لرزه به تن دنیای مافیا میانداخت. دو رئیس باند که دشمنیشان فقط بر سر قدرت نبود؛ آنها قسم خورده بودند روزی یکدیگر را نابود کنند.
این دشمنی بالاخره به پایان رسید...
در یک شب بارانی، افراد ویکتور برای کایروس کمین گذاشتند و او را به قتل رساندند.
بعد از مرگ کایروس، تمام داراییها، شرکتها، افراد و ریاست باند به تنها پسرش، جونگکوک، رسید.
جونگکوک از همان روز، تنها یک هدف داشت...
انتقام.
سالها گذشت و جونگکوک در بیستونه سالگی به یکی از قدرتمندترین رئیسهای مافیا تبدیل شد؛ مردی که هیچکس جرئت نداشت مقابلش بایستد.
او سالها منتظر فرصتی بود تا انتقام خون پدرش را از ویکتور بگیرد...
و سرانجام، آن فرصت از راه رسید.
وقتی باند ویکتور با بحرانی بزرگ روبهرو شد و دیگر راهی برای نجات نداشت، جونگکوک وارد ماجرا شد.
اما کمک او بهایی داشت...
بهایی که قرار بود زندگی دشمن قدیمیاش را برای همیشه تغییر دهد.
و این آغاز داستانی بود که هیچکس نمیدانست چگونه به پایان خواهد رسید...
🌷. ݁₊ ⊹ . این اولین رمانم هستش و امیدوارم خوشتون بیاد. ݁₊ ⊹ . ݁˖ .🌷
#رمان#جونگکوک #بیتیاس
⋆پارک ات (Park At)
۲۵ ساله، دختر ویکتور. مادرش را در کودکی از دست داده و تنها پدرش را دارد. دختری مهربان، لجباز و شجاع که بهراحتی تسلیم نمیشود.
⋆جئون جونگکوک (Jeon Jungkook)
۲۹ ساله، پدرش را در بچگی از دست داده رئیس قدرتمند یک باند مافیایی و وارث امپراتوری پدرش. مردی سرد، خشن و بیرحم که تنها هدفش انتقام گرفتن از ویکتور است.
⋆جئون کایروس (Jeon Kairos)
پدر جونگ کوک که به دست ویکتور کشته شد
⋆پارک ویکتور (Park Victor)
پدر ات و رئیس یکی از باند های مافیایی و دشمن جونگ کوک
خلاصه :
سالها بود که نام کایروس و ویکتور لرزه به تن دنیای مافیا میانداخت. دو رئیس باند که دشمنیشان فقط بر سر قدرت نبود؛ آنها قسم خورده بودند روزی یکدیگر را نابود کنند.
این دشمنی بالاخره به پایان رسید...
در یک شب بارانی، افراد ویکتور برای کایروس کمین گذاشتند و او را به قتل رساندند.
بعد از مرگ کایروس، تمام داراییها، شرکتها، افراد و ریاست باند به تنها پسرش، جونگکوک، رسید.
جونگکوک از همان روز، تنها یک هدف داشت...
انتقام.
سالها گذشت و جونگکوک در بیستونه سالگی به یکی از قدرتمندترین رئیسهای مافیا تبدیل شد؛ مردی که هیچکس جرئت نداشت مقابلش بایستد.
او سالها منتظر فرصتی بود تا انتقام خون پدرش را از ویکتور بگیرد...
و سرانجام، آن فرصت از راه رسید.
وقتی باند ویکتور با بحرانی بزرگ روبهرو شد و دیگر راهی برای نجات نداشت، جونگکوک وارد ماجرا شد.
اما کمک او بهایی داشت...
بهایی که قرار بود زندگی دشمن قدیمیاش را برای همیشه تغییر دهد.
و این آغاز داستانی بود که هیچکس نمیدانست چگونه به پایان خواهد رسید...
🌷. ݁₊ ⊹ . این اولین رمانم هستش و امیدوارم خوشتون بیاد. ݁₊ ⊹ . ݁˖ .🌷
#رمان#جونگکوک #بیتیاس
- ۱۰.۳k
- ۲۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط