{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمهایم را میبستم

چشمهایم را میبستم
دستش را دراز میکرد
برایم ستاره میچید
یکبار قد بلندی کرد
و خدا را ... بوسید
خودم دیدم
خودم طعم لبهایش را چشیدم
مرد من افسانه ای نبود
از جنس اسطورهها بود
از آن مردهایی که از لایِ کتابی آغوش باز میکنند و از تو قصه میسازند
مرد من از همان نسلی بود که هرگز نمیمیرد
نسل عشقهای بی کلام
مرد من یکبار کویر را پیوند زد به دریایِ بیکران
مرد من !!! مثل یک افسانه بود...
دیدگاه ها (۴)

می دانمتوخسته ایمی دانمیک شهر... با خانه هایشبا آدم هایشبا د...

شبهایی هست که من و دیوارهای خاکستریدلمان را به آمدن تو خوش م...

...

گنجشک نشدم که برایم دانه بریزیحتی بند کفشت که دست هایت پروان...

این روزا همه هوش و حواس منی..#عاشقانه #love

#انرژی_مثبت #عاشقانه_ها #شعر_فارسی #اشعار_ناب #ترانه_اصیل #ک...

#انرژی_مثبت #عاشقانه_ها #شعر_فارسی #اشعار_ناب #ترانه_اصیل #ک...

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

سلام عزیزای دل لطفا لایک کامنت بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀...

لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

سلام عزیزای دل لطفا لایک کامنت بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀...

و هنوز #تـღـو ↬ رادر تار و پود شعرمیتوان نوشتــــمیشود داشتـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط