{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چهل روز

چهل روز
از غروب غم انگیز و نا بهنگام گذشت. 
خلوتش ناگهانی بود و رفتنش نامنتظره،
وجودش افتخار بود و نبودنش مسلخ تلخ ناباوری، 

چهل روز
می‌گذرد و می‌سوزیم،
به هر جا می‌نگریم، خاطره‌ای از تو در خیال ما شکل می‌گیرد.

ناباورانه روزها را گذراندیم،
بدون حضور او که باور داشتیم
وجود عزیزش نماد عینی شرف و مفهوم بخشایش بود
و هنوز با گذشت چهل روز، عکس او با چارچوب قاب بیگانه است

در نهایت ناباوری،
باورمان شده که حسین جان دیگر نیستی،
دیگر نمی‌آیی و دیگر نباید منتظرت باشیم،
دیگه تو را ای برادر، نمی‌بینیم،
ولی طنین صدای دل‌نشینت همچنان در گوش ما و مهربانت در قلب ما و زیبایی چهره‌ات همیشه در یاد ماست...
دیدگاه ها (۵)

🖤ناباورانه روزها را گذراندیم،فاقد حضور او که باور داشتیم،وجو...

امروز چهلم پدرمه

چهل شب ، چشم من با گریه خو کردچه شب‌ها ، با تو بودن آرزو کرد...

فرشته اسمانیم ،تاج سرم مادرم نوزده سال از عروج ناباورانه‌ات ...

یکسال گذشت از پرواز معصومانه تنها برادر عزیزمیکسال است که دل...

18 قسمت صد و هفتاد و سوم دوباره نگاهی به ساعت انداختم...ـ ه...

عکس های حاج علی مهدوی نژاد امام زاده صالح مهر۱۴۰۵

📸 یک تصویر عالی برعنداز سوز ببینید تا حالتون خوب بشه پلاکارد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط