وقتی بچتون گم میشه
وقتی بچتون گم میشه
P¹
امروز قرار بود لونا رو ببرم پارک امادش کردم رفتیم پارک لونا رفت بازی کنه من هم نشستم روی نیمکت داشتم با گوشیم ور میرفتم نگاهی به اطراف کردم لونا نبود قلبم وایساد تمام پارک رو گشتم نبود انگار اب شده بود نشستم روی زمین و گریه میکردم حالا چجوری بچه سه سالرو پیدا کنم پا شدم و از مردم میپرسیدم نزدیک دکه پشمک فروشی عروسکش رو دیدم تنم یخ کرد روی زانو هام فرود امدم و بلند گریه می کردم گوشیمو برداشتم به یونگی زنگ زدم جواب داد با گریه گفتم *یونگی لونا..... لونا رو گم کردم اوردمش پارک حالا نیست چیکار کنم حالا چیکار کنم*
با استرس و داد گفت *کدوم پارک هستی *
*پارک نزدیک خونه *
امیدوارم خوشتون بیاد
P¹
امروز قرار بود لونا رو ببرم پارک امادش کردم رفتیم پارک لونا رفت بازی کنه من هم نشستم روی نیمکت داشتم با گوشیم ور میرفتم نگاهی به اطراف کردم لونا نبود قلبم وایساد تمام پارک رو گشتم نبود انگار اب شده بود نشستم روی زمین و گریه میکردم حالا چجوری بچه سه سالرو پیدا کنم پا شدم و از مردم میپرسیدم نزدیک دکه پشمک فروشی عروسکش رو دیدم تنم یخ کرد روی زانو هام فرود امدم و بلند گریه می کردم گوشیمو برداشتم به یونگی زنگ زدم جواب داد با گریه گفتم *یونگی لونا..... لونا رو گم کردم اوردمش پارک حالا نیست چیکار کنم حالا چیکار کنم*
با استرس و داد گفت *کدوم پارک هستی *
*پارک نزدیک خونه *
امیدوارم خوشتون بیاد
- ۱۰۲
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط