{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن‌گاه كه با ساقة تاكی بنویسم

آن‌گاه كه با ساقة تاكی بنویسم
تا كه برخیزم
سبد كاغذم از خوشة انگور پر شده است!
یك‌بار با سر بلبلی نوشتم
برخاستم... لیوان دم دستم لبریز از نغمه بود
روزی با بال پروانه‌ای نوشتم
برخاستم... سر میز و تاقچة پنجره‌ام
لبریز از گل بنفشه بود
زمانی هم
كه با شاخه گیاه دشت انفال و حلبچه بنویسم
همین كه برخیزم...می‌بینم:
اتاقم، خانه‌ام، شهرم، سرزمینم
همه آكنده از جیغ و داد و
از چشم كودكان و
از پستان زنان!
دیدگاه ها (۴)

غروبدر اجتماع درختانهنگامی كه درختی سخن می‌گفتبسیار به آن می...

واژه‌ را كاشتیمبرای آنكه در دشتهافردا بروید!واژه را با باد د...

در پسینگاه خیالت گیسویت را از میان دو كوه به دستم سپردیدر اب...

آزادی آواز چاقوها شدوجیب ِدزدهاوجانماز تبر ها آزادی، جواهرات...

نوشتن آن‌گاه كه با ساقه تاكی بنویسم تا كه برخیزم سبد كاغذم ا...

نوشتن (شیرکو بیکه س) آن‌گاه كه با ساقة تاكی بنویسم تا كه ب...

دانلود کتاب هفته - جلد 33 - 6 اردیبهشت 1341

دانلود مجله دنیای سخن - شماره 32 - خرداد و تیر 1369

این که آدم یک جهان تنهاست بعضی وقت‌هاقصه‌ای غمگین ولی زیباست...

دانلود کتاب خاطرات سردار مریم بختیاری

عزیز البریهی

عزیز البریهی

شهر آرام است مثل دیشب و شبهای قبل...

Weird text kaomoji >-<

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط