{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرسه در میامی

پرسه در میامی 🏖️
فراموشی آغاز شد و امروز که هوا بسیار خوب است ، می‌توان اینجا آرام گرفت ، زخم ها را فراموش کرد و به بدترین چیز رسید که آن ، اندیشیدن به اوست .
نخل ها اگر به زیبایی تکان می‌خورند ، موج ها اگر آرام اند ، دریا اگر به رنگ صورتی آرام بخشی در آمده ، مردمِ اطرافِ ساحل اگر عمیقاً شاد هستند ، کاش اگر وجودم در آرامش است ،  حتی لحظه ای خیانت نکند ، تا مرا رها کرده و دست او را بگیرد .
دلم میخواهد پس از این دردِ وحشی ، این زخم هایی که باور داشتم هرگز و هرگز و هرگز خوب نخواهند شد ، حال که لحظه ای خودم نیز با افتخار خود را تیمار کرده ام ، هیچ بادی از سرزمین او نیاید !
آن این است که میتوانم به هرچیزی عشق بورزم ، جز او ، زیرا هر عشقی از طرف من ، که به سمت او برود ،
چیزی جز نفرت نیست .
دیدگاه ها (۲)

امروز به ایستگاه متروی کرج رفتم و چیزی که دیدم عجیب بود !یک ...

من توی روستا زندگی میکنم و عاشق زنی شدم که اوقاتش را توی شهر...

با اینکه میترسم از اینکه چه خواهم نوشت اما فکری بر سرم زد شا...

#سناریو#درخواستی#چندپارتی(پارت اخر) وقتی توی اتاق خوابمونیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط