{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه غزل با لهجه ی شیر ازی :

یه غزل با لهجه ی شیر ازی :
( فقط امیدوارم خوانا باشه )

ای روزا دل به تو محتاجه ایطُو وِلُم نکن

گُلخونه ی دل دیگه تاراجه ایطُو ولم نکن

هِی نزن آتیشِ هِجرت به دِلُم وُوی کاکو جون

ای همه دِلُمِه نَچِرزون توو اَلُو وِلُم نکن

دَم به ساعت بُ دِلُم بازی نکن عشوه نَیُو

اَی وِلُم کَردی , دِلُم میشه وِلُو وِلُم نکن

از خونِه ی چیشام نیگا کن اشک ماتم سُریده

چشمه از اشک چیشام شد پُرِ اُو ولم نکن

مِی دِلِت سنگه که هِی فِرتی دِلُمِه می چِرزونی ؟

وُوی چِقَد بِهِت بگم هِی روز و شُو ولم نکن

نَمیگم سال تا سال از کُنجِ خونُو بیرون نَیُو

هر جُو دوس دُشتی بُرو اَمُّو یِهُو ولم نکن

مِثِ کّفتّرُوی که هِی بُو هر سوتی هَوُوی میشن
.
به هِوُوی سوت زَدَنُوی دلبرِ نُو وِلُم نکن

#آصف
دیدگاه ها (۳)

نمی دانم چرا مردم فکر می کنند تنهایی باید چیز بد و وحشت آوری...

چقدر خوب شد زن شدیمکمد و اتاقمان را به هم می‌ریزیم و همه چیز...

خودت می دانی که فقط نوشتن حالت را بهتر می کندو نمی نویسیمثل ...

می دونید چیه؟ بعضی وقتا .. آدم یه حسی داره .. اسمشو نمی دونه...

بازگشت دوباره..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط