{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حٰمن از اینجا می‌ترسم، من از نقاب‌ها می‌ترسم. من بیش از د

حٰمن از اینجا می‌ترسم، من از نقاب‌ها می‌ترسم. من بیش از دست‌های فشرده بر گلویم، از دست‌هایی می‌ترسم که با دلیل مهربانند
من از دشمن که نه، از دوست می‌ترسم. من بیش از دشنام، از حرف‌های عاشقانه بی‌ادراک می‌ترسم، من از دروغِ عشق می‌ترسم.
دیدگاه ها (۲)

ٰخداوندا تو که خدایی، تو که خدای منی. تو که باشی… تو را که د...

زندگی خواهم کرد روزگارا !! تو اگر سخت به من میگیری...با خبر ...

ٰبی‌زارمٰاز اینجا، از این قفس، از خنده‌های بی‌معنای ٰآدم‌های...

ٰدلِ من، گاهی انسان می‌خواهد… انسانی ناب، که عطر و بوی آدمی ...

یغما نشابوری

عشق…یک حالِ خوبِ بی‌دلیل است،در میان تمام زخم‌هایی که زندگی ...

از پلاک تا بلاگ؛ فتح خاک با فتح ذهن!دیروز خاکریز، امروز ذهنه...

عشقِ دور یعنی هر شب با یه عکس حرف بزنی، به یه قاب خیره بشی، ...

تلخ ترین عشقها شاید همان هایی باشند که هرگز آغاز نمی شوند؛ ع...

من از توچیز زیادی نمی‌خواهمفقط گاهیمیان شلوغی روزهایتیادت بی...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

آرامش همیشه در شلوغیِ حرف‌ها نیست...گاهی در سکوتی پیدا می‌شو...

بعضی آدم ها وقتی از تاریکی های درونشان حرف می زنند انتظار دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط