پارت
پارت ۸۴۶
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد....
_باشه...
ملیکا...
یکم با ارمیتا تو حیاط گشتیم از هم خدافظی کردیم برگشتم اتاق...شاهین غیبش زده بود به من چه بهتر...چند ساعتی گذشت ساعت ۱۰ شب بودش...نگران شدم شاهین الان باید میومد لباس میپوشید میرفت...نکنه فهمیده باشه...نیم ساعتم گذشت شاهین اومد داخل...باید باهاش حرف بزنم ببینم چیزی فهمیده یا نه...
_/کجا بودی...!
_به توچه...
_/ببین خودت نمیزاری مثل سگ رفتار میکنی...
_همینه...خودتم تا لالت نکردم درست صحبت کن...
_/بی تعادل...
رومو گرفتم مشغول لباسش شد...
_درو قفل میکنی... کسیم راه نمیدی حتی ارمیتا...
_/تقریبا اینو یه هفته س تکرار میکنی...
_به گوشم رسیده شب ول میگردین تو حیاط ...!باید زندانیت کنم تا گوش کنی؟!
_/خودت حس نمیکنی قانونات زیادی سخته؟ ازم میخوای یه زندانی باشم ...چه کاریه بگو واست یه عروسک بسازن...هرکاری دوست داری باهاش بکن...منم برم پی زندگیم...
یه پوزخند زد...اومد نزدیک صندلی که نشسته بودم...دستشو گذاشت برد داخل موهام ...نوازش وار حرکت داد...
_عروسک؟!خودتو عروسک میکنم...!!چرا تا وقتی واقعیش هست با پلاستیکی زندگی کنم...حرفات مشکوکه...!
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد....
_باشه...
ملیکا...
یکم با ارمیتا تو حیاط گشتیم از هم خدافظی کردیم برگشتم اتاق...شاهین غیبش زده بود به من چه بهتر...چند ساعتی گذشت ساعت ۱۰ شب بودش...نگران شدم شاهین الان باید میومد لباس میپوشید میرفت...نکنه فهمیده باشه...نیم ساعتم گذشت شاهین اومد داخل...باید باهاش حرف بزنم ببینم چیزی فهمیده یا نه...
_/کجا بودی...!
_به توچه...
_/ببین خودت نمیزاری مثل سگ رفتار میکنی...
_همینه...خودتم تا لالت نکردم درست صحبت کن...
_/بی تعادل...
رومو گرفتم مشغول لباسش شد...
_درو قفل میکنی... کسیم راه نمیدی حتی ارمیتا...
_/تقریبا اینو یه هفته س تکرار میکنی...
_به گوشم رسیده شب ول میگردین تو حیاط ...!باید زندانیت کنم تا گوش کنی؟!
_/خودت حس نمیکنی قانونات زیادی سخته؟ ازم میخوای یه زندانی باشم ...چه کاریه بگو واست یه عروسک بسازن...هرکاری دوست داری باهاش بکن...منم برم پی زندگیم...
یه پوزخند زد...اومد نزدیک صندلی که نشسته بودم...دستشو گذاشت برد داخل موهام ...نوازش وار حرکت داد...
_عروسک؟!خودتو عروسک میکنم...!!چرا تا وقتی واقعیش هست با پلاستیکی زندگی کنم...حرفات مشکوکه...!
- ۲.۹k
- ۰۷ مهر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط