پارت
پارت ۸۴۴
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_باشه...
_/میشمرم...
سری تکون داد ...دستیگره رو گرفتم..
_/۱....۲...۳
دستیگره کشیدم پایین رفتیم داخل...یه زنه به زور داشت لباس تن لونارو عوض میکرد...زنه با دیدن ما ترسید...لونارو گرفت بغلش...
_چیکار میکنی زنیکه بده بچه مونو...
شروع کرد به عربی حرف زدن...همش میگفت دختر خودشه...رفتم جلو...
_بده بچه رو...
_/دختر منه...نمیدمش...
زنه عقب رفت...ملیم اومد کمکم...
_بده بچه مو تا اینجا رو رو سرت خراب نکردم...
زنه نسبت به منو ملی خیلی بزرگ تر بود...پنجره بزرگ هم باز بود...ملی دید بچه رو نمیده بلند داد زد...
_شاهیننننننن....کدوم گوری موندی ...!!!!
سینا هراسون اومد داخل...شرایطو دید...اومد...
_بچه رو بدین...این برا ماست خانم...
_/عین گلابی وایستادی به خر حرف میگی گمشو بیا بگیرش....
لونا شدید گریه میکرد...
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_باشه...
_/میشمرم...
سری تکون داد ...دستیگره رو گرفتم..
_/۱....۲...۳
دستیگره کشیدم پایین رفتیم داخل...یه زنه به زور داشت لباس تن لونارو عوض میکرد...زنه با دیدن ما ترسید...لونارو گرفت بغلش...
_چیکار میکنی زنیکه بده بچه مونو...
شروع کرد به عربی حرف زدن...همش میگفت دختر خودشه...رفتم جلو...
_بده بچه رو...
_/دختر منه...نمیدمش...
زنه عقب رفت...ملیم اومد کمکم...
_بده بچه مو تا اینجا رو رو سرت خراب نکردم...
زنه نسبت به منو ملی خیلی بزرگ تر بود...پنجره بزرگ هم باز بود...ملی دید بچه رو نمیده بلند داد زد...
_شاهیننننننن....کدوم گوری موندی ...!!!!
سینا هراسون اومد داخل...شرایطو دید...اومد...
_بچه رو بدین...این برا ماست خانم...
_/عین گلابی وایستادی به خر حرف میگی گمشو بیا بگیرش....
لونا شدید گریه میکرد...
- ۳.۳k
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط