{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو ساسونارو

سناریو ساسونارو

# 🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️
فصل دو ادامه ی قسمت قبل



# ✦ عملیاتِ «پرتابِ جوجه‌ی زرد» و سایه‌هایِ گرسنه ✦

ناروتو دهنشو باز کرد و یه چیزی گفت که نباید رو گفت. (مثل همیشه)
ساکورا که هنوز بشقاب‌های شام تو دستش بود، انگار یهو تصمیم گرفت ناروتو رو با «بشقابِ پلوخوری» تبدیل به «سرویسِ چینیِ تکه‌تکه» کنه!
ولی وقت نبود!
صدای پاهای مادرش از راهرو می‌اومد. تق، تق، تق… صدای مرگ!

ساکورا وحشت‌زده نگاهی به زیر تخت کرد.
— «نه! مامانم تمامِ زوایا رو چک می‌کنه! زیر تخت، کمد، حتی تو کِشوهای جوراب!»

ناروتو با نگاهی که می‌گفت پس چه گوهی بخورییییییم؟ بهش زل زد

و ساکورا بدون اینکه حتی فکر کنه، پنجره رو باز کرد.
ناروتو رو مثل یه بسته پستیِ بی‌مصرف، از پنجره پرت کرد بیرون! 🏃‍♂️💨
— «نباید پیدات کنهههههه!»

همون لحظه در اتاق باز شد.
ساکورا با بشقاب‌ها تو دست، کنار پنجره مثل مجسمه خشکش زد.
مامانش با چشمای ریز شده:
— «ساکورا؟ صدای کی بود؟»

ساکورا با اعتماد به نفسی که از هیچی سرچشمه می‌گرفت، گفت:
— «آها! هیچی مامان! داشتم با آهنگ تیلور سویفت همخونی می‌کردم… آهنگ… هیچکس یا همون "No Body"! همون که… که خیلی احساسیه!» 🎤😅

بعد باباش وارد شد:
— «دختر، بشقاب‌ها رو چرا آوردی تو اتاقت؟»

ساکورا که مغزش مثل موتورِ جِت کار می‌کرد:
— «آهاااا! اینا… چیزه… یه چالشِ جدیدِ تیک‌تاکه! باید با بشقابِ پلوخوری توی دست، رقصِ تیلور رو برم! ولی… ولی نشد! بی‌خیال شدم!» 💃🍽️

مامان و بابا نگاهی به هم انداختن؛ نگاهی که می‌گفت: *«این بچه دیگه رد داده!»*

بعدش ساکورا با لبخندی بشد مصنوعی اما قابل قبول از اتاق رفت بیرون به سمت آشپزخونه

مامانش به باباش گفت «آخه این دختر چش شده امشب؟ یه کاسه ای زیر نیم کاسه‌ست! من مطمئنم!»

پدرش که خودش قایمکی طرفدار تیلور سویف بود گفت«بی خیال خانم، بیا بریم بخوابیم فردا هم دوباره شیفت داریم...»

بعد از یه شب‌بخیرِ مشکوک، بالاخره چراغ‌ها خاموش شد.
دیدگاه ها (۷)

سناریو ساسونارو# 🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️ فص...

شاهکاری از هوش مصنوعی🛐🛐🛐🛐

سناریو ساسونارو# 🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️ فص...

سناریو ی ساسونارو# 🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط