وقتی روحانی آفتابه های حوزه را کش می رفت خاطره ای از

وقتی #روحانی #آفتابه های حوزه را کش می رفت ️خاطره ای از #حسن_روحانی


... یک شب نیز تصمیم گرفتیم که آفتابه‌های موجود در توالت‌ها را نیمه شب جمع کنیم و در جایی پنهان کنیم.
در #توالت ‌ها شیر آب و شیلنگ نبود و همه مجبور بودند از آفتابه استفاده کنند.
نیمه شب آمدیم و همۀ آفتابه‌ها را جمع کردیم و به پشت بام بردیم.
هنگام اذان صبح هیاهو و سرو صدا بلند شد و سیدمحمد خادم با عصبانیت داد و فریاد راه انداخت.
خلاصه همه جمع شدند و به دنبال آفتابه‌ها به این سو و آن سو می‌رفتند.

در آن گیرودار ما هم از اتاق‌هایمان بیرون آمدیم و بالاخره رفتیم از پشت بام آفتابه‌ها را آوردیم..."
خاطرات روحانی، ص ۳۲۷ و ۳۲۸
دیدگاه ها (۱۰)

شک و تردید داشتن نسبت به همسر توی زندگی مشترک اصلا خوب نیست...

این شعر رو از دست ندید حیفه...رفته بودم سرِ کوچه دو عدد نان...

سلام من به مدینه ، به غربت صادقسلام من به بقیع و به تربت صاد...

#تشییع_جنازه #شهید_حیدر_یزدانی #برازجان#روستا_قلعه_سفید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط