{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای باد به گوشش برسان این خبرم را

ای باد به گوشش برسان این خبرم را
این حال بد و شعر و فقط چشم ترم را
چون تیر نشسته ست غم دوری و هجران
دیدی که نبودش شکسته ست کمرم را
رفت از بغلم او که برایم چو نفس بود
اندوه بزرگی که درآورد پدرم را

هر ثانیه بی او هوسم لحظه ی مرگست
در شام غریبی که نبینم سحرم را
دل بسته شدم سخت کجا بود که ببیند
بی نام  گُلش کَس نشناسند اثرم را
در راه اگر جای قدمهای تَرَش بود
این پای نلغزد و نبیند خطرم را
از قول دلم با دل او عاشق عشقم
ای باد به گوشش برسان این خبرم را

؟؟؟
دیدگاه ها (۱)

شبی آخر ز کوی تو روم آهسته آهستهغم عشقت ولی باخود برم آهسته ...

گاهی که دلتنگ می شدممی گفتی: دلتنگی هایت را بنویس !چندی ست ا...

سال ها رو به قبله بودمو می گفتم دیگر هیچکس از من عاشقانه ای ...

ﺑﯿﺎ ﺑﺎ ﻃﻌﻢ ﻟﺐ ﻫﺎﯾﺖ ،ﻟﺒﻢ ﺭﺍ ﭘﻮﻧﻪ ﺁﮔﯿﻦ ﮐـــــــــﻦﻭﻋﺸﻖ ﭘﺎﮐﻤﺎﻥ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط