شبیه خاطره ای تار می شوم هرشب

شبیه خاطره ای تار می شوم هرشب
در استین خودم مار می شوم هرشب

تو نیستی که ببینی چه می کشم بی تو
برای کشتن خود دار می شوم هرشب

به شکل یک غزل کهنه ام ، برای دلم
هزار مرتبه تکرار می شوم هر شب

هنوز خسته ام آنقدر که به روی سرم
شبیه زلزله آوار می شوم هر شب

نگو که میوه ندارم به سایه ام بنشین
که مثل بید نگونسار می شوم هرشب

جنازه ام "که به دوش کسی نمی مانم
به شانه های خودم بارمی شوم هرشب

#اکبر_آزاد
دیدگاه ها (۷)

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

پارت: 16 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**یونیفرم سیاه و سفیدِ کارم...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷⓿وقتی انسان آموخت که چگونه با رنج هایشتنها بماند...

پارت: 18 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**دخمه‌ی تجهیزاتِ سمعی‌بصری...

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

آره ولی شرکتشون ورشکسته شد و یوشیرو هم دیگه بعدش نرفت سرکار....

من یک زنم! وقت‌هایی که کودک می‌شوم، شیطنت می‌کنم و می‌خندم. ...

"دچار عشق میشوم، عشق که اشتباه نیست"بجز دو چشم خیس من برای آ...

"دچار عشق میشوم، عشق که اشتباه نیست"بجز دو چشم خیس من برای آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط