محو زیبایی او
محو زیبایی او
پارت ۳۴
ویو ته یونگ
توی ماشین بابام بودن
صندلی پشت نشسته بودم
مامانم کنارش بود
این لحظه رو کاملا یادمه
وسط جاده بودیم
پدرم جدی رانندگی میکرد
م/ت: عشقم چرا آنقدر اخمویی شاد باش امروز معلوم شد که پسر گلمون شاگرد اول شده
ب/ت: طوری شده که زنم بهم خیانت میکنه
م/ت: این حرفیه عشقم من هیچ وقت چنین کاری نمیکنم
از جاده هنگ رد شدیم
چند دقیقه دیگه تصادف میشه
- بابا بزن کنار ، باباااااا
صدام رو نمی شنیدن
- لطفاً بزن کنار ، باباااا هق ...هق ....باباااا
اشکم در اومده بود نمیخوام اینجا باشم تجربه این حس برای دوباره خیلی دردناکه
ب/ت: پس آقای پارک کیهههه ( داد )
م/ت: عشقم داری باهام شوخی میکنی
بابام خیلی عصبی بود الان میریم تو دره
-هق ....بابااااااااا
و پرت شدیم تو دره
ماشین در عکس شده بود
با تلاش زیاد از ماشین اومدم بیرون
من یه خراش هم برنداشتم
مامان با خون زیاد از ماشین اومدم بیرون و دوید
- صبر زنیکه فرار نکن
باید بابا رو نجات بدم لطفاً کاش الان پیشم بودی
زیر بغل بابا رو گرفتم و از ماشین آوردم بیرون
نشستن زمین بابام تو بغلم بی جان بود
-باباا بابااااا بیدار شو لطفاً باباااا
تهیونگگ خودتو جمع کن اون پیشت نیست کنارت نیست به هر حال زنده نمیماند تو الان کسی رو نداری باهاش خوش باشی و بازی کنی
در طول بچگیم همیشه مامانم منو میزد و بهم محل نمیداد بابام هر وقت متوجه میشد مامان رو دعوا میکرد و خودش باهام بازی میکرد
کمی بزرگتر شدم بهم چیزهای زیادی آموخت تا بتونم باند مافیا شو به ارث ببرم و اونو گسترش بدم
تایمر داره تموم میشه باید در رو پیدا کنم
این بازی اصلا ساده نیست داره با ترس ها و درد هات بازی میکنه
یه در کنارم ظاهر شد که ۳ متر باهام فاصله داشت
پاشدم و از جنازه بی جان پدرم دل کندم
دستی رو پام حس کردم
ب/ت: نروو برگرد پیشم
هه این بازی کاری میکنه تایمرت هم تموم شه و اگه تموم شه من میمیرم
ولی ....
نمی تونستم تنهاش بزارم
نگاش نکن فقط بدو
مچ پاک رو رها کردم و دویدم
به در رسیدم دستگیره در رو گرفتم و کشیدم
از در رد شدم
🎀🎀🎀
❤️ حمایت بشه ❤️
❤️ گزارش نشه ❤️
پارت ۳۴
ویو ته یونگ
توی ماشین بابام بودن
صندلی پشت نشسته بودم
مامانم کنارش بود
این لحظه رو کاملا یادمه
وسط جاده بودیم
پدرم جدی رانندگی میکرد
م/ت: عشقم چرا آنقدر اخمویی شاد باش امروز معلوم شد که پسر گلمون شاگرد اول شده
ب/ت: طوری شده که زنم بهم خیانت میکنه
م/ت: این حرفیه عشقم من هیچ وقت چنین کاری نمیکنم
از جاده هنگ رد شدیم
چند دقیقه دیگه تصادف میشه
- بابا بزن کنار ، باباااااا
صدام رو نمی شنیدن
- لطفاً بزن کنار ، باباااا هق ...هق ....باباااا
اشکم در اومده بود نمیخوام اینجا باشم تجربه این حس برای دوباره خیلی دردناکه
ب/ت: پس آقای پارک کیهههه ( داد )
م/ت: عشقم داری باهام شوخی میکنی
بابام خیلی عصبی بود الان میریم تو دره
-هق ....بابااااااااا
و پرت شدیم تو دره
ماشین در عکس شده بود
با تلاش زیاد از ماشین اومدم بیرون
من یه خراش هم برنداشتم
مامان با خون زیاد از ماشین اومدم بیرون و دوید
- صبر زنیکه فرار نکن
باید بابا رو نجات بدم لطفاً کاش الان پیشم بودی
زیر بغل بابا رو گرفتم و از ماشین آوردم بیرون
نشستن زمین بابام تو بغلم بی جان بود
-باباا بابااااا بیدار شو لطفاً باباااا
تهیونگگ خودتو جمع کن اون پیشت نیست کنارت نیست به هر حال زنده نمیماند تو الان کسی رو نداری باهاش خوش باشی و بازی کنی
در طول بچگیم همیشه مامانم منو میزد و بهم محل نمیداد بابام هر وقت متوجه میشد مامان رو دعوا میکرد و خودش باهام بازی میکرد
کمی بزرگتر شدم بهم چیزهای زیادی آموخت تا بتونم باند مافیا شو به ارث ببرم و اونو گسترش بدم
تایمر داره تموم میشه باید در رو پیدا کنم
این بازی اصلا ساده نیست داره با ترس ها و درد هات بازی میکنه
یه در کنارم ظاهر شد که ۳ متر باهام فاصله داشت
پاشدم و از جنازه بی جان پدرم دل کندم
دستی رو پام حس کردم
ب/ت: نروو برگرد پیشم
هه این بازی کاری میکنه تایمرت هم تموم شه و اگه تموم شه من میمیرم
ولی ....
نمی تونستم تنهاش بزارم
نگاش نکن فقط بدو
مچ پاک رو رها کردم و دویدم
به در رسیدم دستگیره در رو گرفتم و کشیدم
از در رد شدم
🎀🎀🎀
❤️ حمایت بشه ❤️
❤️ گزارش نشه ❤️
- ۲۸۸
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط