{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زن بود

زن بود

و شانه هایش

زیر بار حرف های سنگین

خسته بود

آنقدر که می توانست

سال ها بخوابد و

بوی جنازه ای بلند نشود ...
دیدگاه ها (۳)

...

گنجشک ها گرسنه اند دید می زنند ایوان خانه را باشد سفره ای تک...

مرثیه ای بر دق مرگی پرندهکه خودش را تا توانستبه دیوارها کوبی...

کثیف ترین چاپلوسیزمانیست کهمردی بخاطرطبیعی ترین نیازشمعصومان...

خسته ای غمزده ای مثل منی می فهممدوست داری زِ خودت دل بکنی می...

گاهے آنقدر واقعیت دارے ‏ کہ من صداے فروریختن شانہ هاے سنگے ش...

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

رها🦋 پاییز دارد نزدیک می شود..🍂آرام و بی صدابا چمدانی پر از ...

p30

dark life = 18چند روز از آن شب جهنمی گذشته بود. ات دیگر مثل ...

🌱🌼رسیدم تا حرم گویی کسی می‌گفت در گوشم بیا ای خسته از دنیا ک...

p18تهیونگ برای چند ثانیه کاملاً بی‌حرکت ماند.«پارک ماریا.»هم...

بفرست براششانه‌های توبوی مزرعه‌ی قهوه می‌دهد؛تمام بی‌خوابی‌ه...

«توریسم شکار انسان»شکار انسان در قلب اروپا؛ تفریح تلخ ثروتمن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط