{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو : ملکه تنجیکو

سناریو : ملکه تنجیکو

پارت ۱۲

یونا
چند دقیقه بعد جلوی یه خونه ایستادیم
ایزانا کلیدشو از جیبش درآورد و در رو باز کرد
آروم گفت

ایزانا
بیا داخل

یونا
با تردید وارد شدم
خونه خیلی مرتب بود
همه چیز ساده بود
اما یه حس آرامش عجیبی داشت
در رو پشت سرم بست

ایزانا
کفشاتو دربیار

یونا
باشه
آروم کفشامو کنار در گذاشتم هنوز باورم نمی‌شد
برای اولین بار بعد از مدت‌ها زیر یه سقف واقعی ایستاده بودم

ایزانا
گرسنه‌ای

یونا
یکم

ایزانا بدون اینکه چیزی بگه رفت سمت آشپزخونه
چند دقیقه بعد دو بشقاب غذا روی میز گذاشت

یونا
تو خودت درستش کردی

ایزانا
آره

یونا
فکر نمی‌کردم بلد باشی آشپزی کنی
برای اولین بار گوشه لب ایزانا بالا رفت

ایزانا
خیلی چیزا درباره من نمی‌دونی

یونا
آروم لبخند زدم
شاید حق با اون بود
هنوز چیزهای زیادی بود که باید درباره ایزانا می‌فهمیدم
دیدگاه ها (۰)

سناریو : ملکه تنجیکوپارت ۱۳یونابعد از شام سکوت عجیبی بینمون ...

سناریو : ملکه تنجیکوپارت ۱۴یونابعد از اون اتفاقچند دقیقه هیچ...

مردم از تنهایی کسی کاکاچو ی من نمیشه ؟🙂🙃

پروفمو تغییر دادم گمم نکنید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط