{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب خواب دیدم

دیشب خواب دیدم
که در جایی هستم به شدت زیبا....
این زیبایی به حدی زیاد بود که برای چند لحظه گمان کردم در بهشتم....
نور ملایم محیط که از لابه لای برگهای پهن به روی من می تابید فضا را مرموز و روحانی کرده بود....
خدای عزیزم....
دلم می خواست می توانستم تمام آنهایی را که برایم عزیز بوده اند
به آن محیط بیاورم تا بهشت را
درک کنند ...
فکر می کنم یکی دو نفر را
هم به تماشا آوردم....
اما وقتی مشغول
قدم زدن در آن محیط دلپذیر بودم ناگهان متوجه شدم که آن فضا انتهایی دارد....
یعنی محدود بود ....
تمام شدنی بود.....
سر داشت و ته داشت....
و همین موضوع باعث شد
که دریابم که آنجا بهشت نیست....
چشمانم را که باز کردم فهمیدم که تعبیر این خواب خوشی ها و شادیهایی است که در این دنیا
هدیه مان داده ای....
خدای نازنینم....
از آن مستی ها به ما
بچشان که تمام نمی شود....
از آنها که جز در آغوش خودت
وجود ندارد....
الهی ...
بهشتت را به ما ارزانی فرما....
و بهشت ما حضور توست....
دیدگاه ها (۲۵)

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۲

شاهکاری به نام دروغ

نویسنده:جیتنمترجم و ویرایشگر:فیونا اگر دیگران از تجربیات من ...

مادر بهشت من همه آغوش گرم تستگویی سرم هنوز به بالین نرم تستپ...

یهودی و مسیحی و یک مسلمان هم سفر شدند. در راه پول ناچیزی پید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط