{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باران

باران

میراث خانوادگی ما بود
.
کوچک که بودم…

از سقف خانه ی ما میچکید

بزرگ که شدم.
.
.
.
از ” چشمانم “
دیدگاه ها (۲)

بزن باران که دین را دام کردند شکار خلق و صید خام کردند بزن...

می تواند مچم را بگیرد ، اما همیشه دستانم را می‌گیرد ؛ خد...

من و خدا سوار یک دوچرخه شدیم. من اشتباه کردم و جلو نشستم و خ...

لبخندبزن: وقتی با خانواده ات دور هم جمع شده اید.. خیلی ها ه...

کودک بودمبام خانه‌مان به آسمان نزدیک بودکم مانده بود دستم به...

بچه بودم فکر میکردم بدترین تکلیف دنیا ریاضیه، تا اینکه بزرگ ...

وقتی بچه بودم از روح می‌ترسیدموقتی بزرگ شدم فهمیدم آدما ترسن...

.🌺 پیامبر اکرم صلوات الله علیه فرمودند: «خانه‌های خود را...

خانه‌ای کوچک…اما قلبی بزرگ‌تر از تمام مسیر.در راه حسین(ع)، د...

کودک بودم

مهمان دلم باش بابادلم جای بدی نیست این خانه به غیر از تو،سرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط