{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چگونه باید گفت که دیگر توانی در من نیست نمیدانم خسته ام خ

چگونه باید گفت که دیگر توانی در من نیست نمیدانم خسته ام خسته

حدّ پروازم نگاه توست بالم را نگیر
سهمم از شادی تویی با اخم حالم را نگیر

راه سخت و سبز بودن با تو را آسان نکن‌
جاده‌های پیچ در پیچ شمالم را نگیر

کیستی‌؟ پاسخ نمی‌خواهم بگویی هیچ‌وقت‌
لذّت درگیری حل سؤالم را نگیر

من نشانی دارم از داغ تو روی سینه‌ام‌
خواستی دورم کن از پیشت‌، مدالم را نگیر

خاطرت آسوده با ببر نگاهم گفته‌ام‌
با همین بازیچه‌ها سر کن‌، غزالم را نگیر

زندگی تنها به من قدر تو فرصت داده است
بیش از این‌ها خوب باش از من مجالم را نگیر

خسته از یکرنگی‌ام می‌خواهم از حالا به بعد
تا ابد پاییز باشم‌، اعتدالم را نگیر.
دیدگاه ها (۱)

فقط یکبار دیگر با نگاهت مبتلایم کن کمی باطعم ناب بوسه هایت ا...

بامن از ماندن بگو رفتن تباهم می کندخوب میدانی غمت خانه خرابم...

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکستآنچـــــنان که تارو پود ...

خدا یکبار دیگر هم نگاهم کن – چه زیبایی نگفتی عاشقی امّا دلت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط