{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳۵

پارت ۳۵

آبنبات با طمع لبات


ویو کوک


یهو از حال رفت بدو بدو رفتم سمتش و بلندش کردم



کوک: پرنسسم دورت بگردم چشماتو باز کن خواهش میکنم اتتت

بیدار نمیشد با عجله رفتم پایین که جیمین اومدم

جیمین: کو...

کوک: بدو ماشین و بیار ات از حال رفت


جیمین: چی شده چرا از حال رفتت

کوک:وقت توضیح ندارم همه چیو فهمید

جیمین:اوه اوه اوضاع خرابه

بدو بدو رفت ماشین آورد رفتم تو ماشین ات تو بغلم بود


۱۵ مین بعد...



رسیدیم پیدا شدم رفتم داخل بیمارستان


پرستار: چیشده لطفا اول........


کوک: حالش بده میفهمی؟

پرستار: دکتر وقتش خالیه بفرمایید

رفتیم داخل دکتر ات رو گذاشت رو تخت یکم معاینش کرد

دک(دکتر)


دک: داره تو تب میسوزه رابطه داشتین؟

کوک: آره امشب..

دک: فهمیدم توضیح نده یکم بخاطر فشار عصبی و ایناس لطفا تکرار نشه باعث سکته میشه

کوک: .....


بهش یه سُرُم زد و دارو هاش و نوشت رفت بیرون دستای کوچولوش و گرفتم آروم روشو بوسیدم که گوشیم زنگ خورد

هانول بود با اعصبانیت جواب دادم


کوک: چه مرگته

هانول: ددی این چیه میگی تو خودت پیامم و سین زدی خب تا نیم ساعت دیگه بیا

کوک: کاری برام پیش اومده


هانول: پس با ات خدافظی کن


کوک: همین الانش هم ات رو تخت بیمارستانه دیگه گوه نخور




برای پارت بعدی شرط میزارممم

لایک: ۳۵

کامنت: ۱۰
دیدگاه ها (۳۶)

آبنبات با طمع لباتپارت ۳۶هانول: چه بهترکوک: خفه شوگوشی رو قط...

پارت ۳۷آبنبات با طمع لباتهانجو: چیکار کردییییی آبجیییهمون لح...

پارت ۳۴آبنبات با طمع لباتویو اتمنو برد داخل اتاق و به آرومی ...

پارت ۳۳آبنبات با طمع لباتات: خوبی چیشدههکوک: اوممم دلم برای ...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)

تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)

شب تولدم فصل 3پارت 9سوار متورامون شدیم و رفیقای ات ترک متورا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط