{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو زندگیمون بیشتر از همه چیز ،

تو زندگیمون بیشتر از همه چیز ،
به شب اطمینان کردیم ... همه ی شبایی که چشامونو بستیم و تنمونو سپردیم به خواب ، میدونستیم این روحی که داره از تن جدا میشه ، ممکنه دیگه هرگز برنگرده ... ولی همیشه آرامش خواب اونقدری بوده که با زیر سر گذاشتن بزرگترین ترس دنیا ، روحمونو سپردیم بهش .

حس دوست داشتن مثل تکیه زدن به پرتگاهه ،
مثل پاگذاشتن رو لغزنده ترین سنگ درست لبه ی یه دره ی عمیق ، مثل نشستن رو ریل قطار ، مثل چشم بسته رد شدن از خیابون ...

دل سپردن ، درست مثل همون لحظه های قبل خوابه ، همیشه این احتمال هست که هیچ برگشتی وجود نداشته باشه ، اما اون آرامشه ، اون رهاشدنه ، باعث میشه به هر اتفاقی که ممکنه بعدش بیفته تن بدی .
دیدگاه ها (۳)

برای من تاسف نخوریدچون لیاقت زندگی کردن را دارم و راضی امنار...

نمونه هایی از مرگ بدون خونریزی یک پیشینه ، یک اصالت ، مرگ فر...

قانون آدم هاست !تا زمانی که هستی آسوده اند از بودنتگاهی تنها...

شوخی ساده یباد و درختنعش برگ بر شانه های ابروان می شود

پارت ۶۴معامله نهایی« چرا واقعا داره انقدر عذاداری میکنه ؟ مط...

#theheartofsea#thirteenthpart #Minsungدر این حال وقتی جیسونگ...

~👔 | فراتر از پرتره‌ های دوران رنسانس: جین و Gucci / امروز😭💋...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط