{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه قسمت یک قصر آسمانی ☄️🍷

ادامه قسمت یک قصر آسمانی ☄️🍷

لان گفت : وضعیت خوبه ولی یه مشکل وجود داره، همینجور که میدونی امسال همه عوجوبه ها برای تبدیل شدن به استاد و گرفتن شاگرد ثبت نام کردن و شاگرد ها برای پیدا کردن استاد و آموزش دیدن ثبت نام کردن ولی نتونستیم برای یه نفر از کسانی که میخوان استاد بشن شاگرد پیدا کنیم.

ژیلا گفت : چه کسی؟ لان گفت : شاه میمون.

ژیلا با تعجب گفت : او خیلی قوی هست جزو بهترین عوجوبه ها هست، چجوری شاگردی برای او پیدا نکردی؟.

لان گفت : نود و نه درصد اسن شاگرد ها میخوان آموزش ببینن تا سطح تزحیب شان رو بالا ببرن تا جاودانه و عضو قصر آسمان بشن و شاه میمون بخاطر درگیری های قدیمی اش با بهشت و قصر آسمانی شهرت خوبی نداره و جاودانه های ارشد با او مشکل دارن و اوه شاگردی توسط او آموزش ببینه شانس وارد شدنش به قصر آسمانی و جاودانه شدن صفر میشه به علاوه او دمدمی مزاج و سرکش هست و روح رام نشدنی داره برای استاد بودن صلاحیت نداره.

ژیلا آه کشید گفت : حق با تو هست ولی چرا اصلا او میخواد شاگرد بگیره؟.

لان گفت : عوجوبه های که به درجه استادی میرسن گناه هاشون بخشوده میشه و عوض شورای قصر آسمانی میشن و به صورت کامل نامیرا میشن و از اونجایی که او گناه و تخلفات زیادی داره که قدرت هاشو محدود کردن میخواد قدرت هاش به درجه نهایی برسه و کاملا نامیرا بشه.

ژیلا گفت : با شناختی که از او در افسانه ها دارم با اینکه نتونستیم شاگردی براش پیدا کنیم خوب کنار نمی آید و احتمالا فکر میکنه بخاطر خصومت شخصی که با بهشت و ما داره از عمد بهش شاگرد ندادیم و ممکنه یه درگیری به وجود بیاد.

لان گفت : دقیقا برای همین که نگرانم، فقط در مورد این موضوع به شیائو و یِوه چیزی نگو.

ژیلا به نشانه قوبل کردن سر تکون داد

امیدوارم خوشتون اومده باشه ☄️💞
دیدگاه ها (۰)

سلام! اسم رمانم رو گذاشتم قصر آسمانی خب من این رو توی دوران ...

فصل 1 قسمت 1🍷پیش نویس داستان ⬇️💖[بیش از هزاران سال قبل در یک...

داستانی که میخوام بنویسم درمورد این نسخه هست نطذتون رو بگین...

سلام! یه مدت فعالیت نداشتم بخاطر پیدا کردن رشته و مدرسه و ای...

Chapter Seven, Part ⁶نگاهش چرخید سمت صدا و نگاه متفاوت مشاور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط