Part

Part4
کوک:نشنیدی برو وسایلتو جمع کن
میا:ا/ت بیا بریم بالا
ا/ت:هق هق من جایی نمیام مردک داداشمو ول کن
مکس:ا/ت با میا برو بالا منم الان میام
کوک: هی تو جایی نمیری
مکس:هوففف می‌زاری برم بهش توضیح بدم یا نه
‌میا:بیا بریم بالا میگم
ا/ت:نمیا.. همین که اینو گفتم مرده ماشه رو کشید
گلوله زد
ولی....
مشقی بود خیالم راحت شد بدو بدو رفتم سمت مرده که بزنمش که
کوک:ا/ت داشت مثل یه جوجه ی ترسو میدوید سمتم
کیفش رو بلند کرد که منو بزنه کیفشو گرفتم کشیدمش بغل خودم از پشت بغلش کردم اونم هی تقلا میکرد
مکس:هیییی دست کثیفتو از خواهرم بکش پولتو میدم
کوک:دیگه پولی نمیخوام .. ا/ت رو براید استایل بغل کردم هی مشت میزد بهم ولی درد نداشت اون دوستشم چشماش پر اشک بود
ا/ت ویو: رفتم که بزنم منو بغل کرد هی مشت میزدم ولی انگار نه انگار منو گذاشت تو ماشین بعد در هارو قفل کرد دوتا ماشین دیگه پشت بودن منم هی گریه میکردم

کوک:خب شریک این گوشی ا/ت نباید گوشی داشته باشه هوفففف خدافس
رفتم پیش ا/ت نشستم ماشین رو روشن کردم بادیگاردا هم از پشت میومدن
ا/ت: هق من منو کجا میری هق
کوک:یه جایه خوب ببین دختر کوچولو تو خدمتکار شخصی منی داداشت تو قمار ترو به من باخت بقیه قانون هارو تو عمارت بهت میگن
‌ذهن ا/ت... چرا اینقدر سرده یعنی داداشم منو به این فروخته البته اشکال ندارع از اون جهنم فرار کردم
ا/ت:توهمین فکرت بودم که رسیدیم
کوک:پیاده شو
ا/ت:باشه
‌کوک:باشه نه چشم از این به بعد فقط چشم
ا/ت:ب بله چشم
خونه رو که دیدم دهنم وا مونده بود خونه که نه قصر بود
رفتیم جلو در بادیگارد ها در رو باز کردن
‌کوک:اجوماااااا (عربده)
اجوما:سلام پسرم خوش اومدی سلام خوشگلم
‌کوک:قوانین رو بهش بگو
اجوما:حتما پسرم ... دخترم آب میخوری
ا/ت:هق هق نه هق
اجوما:ببین تو مثل دختر خودم میمونی پس به حرفام با دقت گوش بده تا برات اتفاق بدی نیوفته
1تو خدمتکار شخصی اربابی
2با هیچکسی از دوستایه جنس مخالفت حتی دستم نمیدی
3از حرف ارباب سرپیچی نمیکنی
4فکر فرار به سرت نزنه چون ارباب پیدات می‌کنه و برات بد میشه
5بدون در زدن وارد اتاق ارباب نمیشی و صبر می‌کنی اجازه بده بعد بری تو
6بدون اجازه ارباب جایی نمیری
ا/ت:مرسی ممنونم 😊
‌کوک:ا/تتتتت(عربده)
بدو بدو رفتن بالا فقط دوتا اتاق تو طبقه دوم بود طبقه سوم مال خدمتکارها بود یه در سفید بود به در مشکی در مشکی رو زدم
کوک:بیا تو
ا/ت:ارباب صدام زدید
کوک:هوم پس قوانین رو یاد گرفتی برو هنوز با لباس مدرسه ای برو لباس فرم تو در بیار برام شام حاضر کن
ا/ت:چییی من آهان ببخشید من لباس نیاوردم که طبقه بالاهست ؟
کوک:اتاقت اتاق روبه رومه کلی لباس هست البته واسه بیرون رفت یا اگه یه وقتی مهمون. اومد تو روز هایه عادی لباس خدمت کار ها رو میپوشی
ا/ت:پس خدارو شکررر بلنده
کوک:من نگفتم بلنده مال تو با مال اونا فرق داره حالا برو لباس تو بپوش برو برام شام بزار
ا/ت:چشم
درو بستم رفتم سمت اتاق خودم
ا/ت:وایی چقدر خوشگلههه
کوک:خوشت اومد
ا/ت:عععع
کوک:مرض گوشم کرد شد
ا/ت: ببخشید ارباب ندیدمتون آره خوشگله تختم به نظر نرم میاد خوبه پس
کوک: تخت نرم دوس داری
ا/ت:اوهوم تخت خودم نرم بود عادت کردم:)
ارباب داشت میومد سمتم که با هر قدم اومدنش من می‌رفتم عقب که افتادم رو تخت ترسیدم که گفت
کوک:تخت نرمه یا😈
ا/ت:نه نه خیلی نرمه
کوک:خب لباستو بپوش ببینم
ا/ت:چییی جلو شما من لباس عوض نمیکنم
کوک:تویه قانون ها چی بود سرپیچی ممنوع
ا/ت:آخه
کوک :آخه نداریم
ارباب قدم بر داشت دوباره سمتم که......
پایان ۱۰لایک۵کامنت:) sara
دیدگاه ها (۱۲)

لباس خدمتکاری ا/ت تو پارت بعدی 🤍

دخترش دارع فیک می‌نویسم لیلییییییی🐈😂

part3پنج تا لایک کامل شد ولی کامنت نه:)Part3ارباب عمارت یا ...

لباس فرم ات و میا:))))

پارت ۳ غریبه مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط