وقتی به پارتی دعوت میشین ولی....
وقتی به پارتی دعوت میشین ولی....
همراه با موزیک بدنم و تاب میدادم .
هینا سمتم اومد و جام مشروب و دستم داد دستشو پشت کمرم گذاشت و لب زد
_کوک گفت بری پیشش
خواستم سمت میز حرکت کنم که بازوم و گرفت .
_عصبی بود حواست باشه
لبخندی زدم، سمت کوک رفتم .
_ جونمم کارم داشتی؟!
اخمی کرد و رو صندلی نشوندم. کتش رد دوشم انداخت و زیرلب غرید.
_لعنتی!!! کاملا بدنش و در دسترس گذاشته . !!
نفس عمیقی کشید دستش و رو شقیقه اش گذاشت ماساژ داد .
_خوبیییی؟!
به خاطر مستیم کلمات رو کشیده میگفتم اخمش کم کم بیشتر شد .
_ پاشو بریم!!
لبم و گزیدم و گفتم
_چررا؟!
بلند شد خیلی یهویی کمرم و گرفت و رو کولش انداخت . هینی کشیدم که صدای جیغ بلند شد .
_واووو!
گونه هام سرخ شد؛ از بار بیرون زد سوار ماشین کردم . جیغ عصبی کشیدم .
_هیس!
پشت فرمون نشست ، از تو آینه نگام کرد و گفت .
_تا برسیم ساکت شو .
اخمی کردم دست به سینه نگاهم و به جاده دادم گوشیش زنگ خورد جواب داد
_بله جیمین؟!
نگاهی به جاده کرد و لب زد
_نه . نمیشه !
گوشم و تیز کردم صدای آروم جیمین رو شنیدم .
_ چرا ؟! بیارش اینجا تهیونگ هم با هانا دارن میان . میبینمت بای!!
کوک لب زد
_ن ...
انگاری جیمین گوشی رو قطع کرد که کوک گوشی رو داشبورد انداخت و دستی تو موهای خوش حالتش کشید .
_میریم خونه جیمین . سول بی تابی میکنه . تهیونگ و هانا هم میخوان بیان
ذوق زده خم شدم و از بین دو تا صندلی بوسه ای به گونش زدم که لبخند محوی زد ، خواستم برگردم که چونه ام و گرفت . سرعتش و کم کرد .
سمتم برگشت و آروم لب زد
_همین فقط؟!
تخس لب زدم
_نوچ ، تو پسره بدی بودی!! بدبوی!
ابرویی بالا انداخت؛ چونم رو محکم فشار داد که آخی گفتم برگشت و بوسه ی کوتاهی رو چونم زد و سرعت رو دوباره زیاد کرد .
_خیلی بدی!
نیشخندی زد و انگشت شصتش رو روی لبش کشید و لب زد
_ اوه .! خجالتم نده بیب!
مشتی به بازوش زدم .
_فا☆ک یو!!
اخمی کرد و لب زد .
_ بی تربیت. یادم باشه رسیدیم خونه به حسابت برسم!!
همراه با موزیک بدنم و تاب میدادم .
هینا سمتم اومد و جام مشروب و دستم داد دستشو پشت کمرم گذاشت و لب زد
_کوک گفت بری پیشش
خواستم سمت میز حرکت کنم که بازوم و گرفت .
_عصبی بود حواست باشه
لبخندی زدم، سمت کوک رفتم .
_ جونمم کارم داشتی؟!
اخمی کرد و رو صندلی نشوندم. کتش رد دوشم انداخت و زیرلب غرید.
_لعنتی!!! کاملا بدنش و در دسترس گذاشته . !!
نفس عمیقی کشید دستش و رو شقیقه اش گذاشت ماساژ داد .
_خوبیییی؟!
به خاطر مستیم کلمات رو کشیده میگفتم اخمش کم کم بیشتر شد .
_ پاشو بریم!!
لبم و گزیدم و گفتم
_چررا؟!
بلند شد خیلی یهویی کمرم و گرفت و رو کولش انداخت . هینی کشیدم که صدای جیغ بلند شد .
_واووو!
گونه هام سرخ شد؛ از بار بیرون زد سوار ماشین کردم . جیغ عصبی کشیدم .
_هیس!
پشت فرمون نشست ، از تو آینه نگام کرد و گفت .
_تا برسیم ساکت شو .
اخمی کردم دست به سینه نگاهم و به جاده دادم گوشیش زنگ خورد جواب داد
_بله جیمین؟!
نگاهی به جاده کرد و لب زد
_نه . نمیشه !
گوشم و تیز کردم صدای آروم جیمین رو شنیدم .
_ چرا ؟! بیارش اینجا تهیونگ هم با هانا دارن میان . میبینمت بای!!
کوک لب زد
_ن ...
انگاری جیمین گوشی رو قطع کرد که کوک گوشی رو داشبورد انداخت و دستی تو موهای خوش حالتش کشید .
_میریم خونه جیمین . سول بی تابی میکنه . تهیونگ و هانا هم میخوان بیان
ذوق زده خم شدم و از بین دو تا صندلی بوسه ای به گونش زدم که لبخند محوی زد ، خواستم برگردم که چونه ام و گرفت . سرعتش و کم کرد .
سمتم برگشت و آروم لب زد
_همین فقط؟!
تخس لب زدم
_نوچ ، تو پسره بدی بودی!! بدبوی!
ابرویی بالا انداخت؛ چونم رو محکم فشار داد که آخی گفتم برگشت و بوسه ی کوتاهی رو چونم زد و سرعت رو دوباره زیاد کرد .
_خیلی بدی!
نیشخندی زد و انگشت شصتش رو روی لبش کشید و لب زد
_ اوه .! خجالتم نده بیب!
مشتی به بازوش زدم .
_فا☆ک یو!!
اخمی کرد و لب زد .
_ بی تربیت. یادم باشه رسیدیم خونه به حسابت برسم!!
- ۱.۲k
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط