{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه چیز بر میگردد به آن روز

همه چیز بر میگردد به آن روز
همان روزی که من تو را اتفاقی در سالن دانشکده دیدم
همان روزی که برای اعتراض جمع شده بودیم !
تو چقدر زیبا بودی مثل همیشه که نه یک جور دیگر بودی
یک جور خاص که انگار هرگز پسری به زیبایی تو ندیده بودم
همه چیز از همان روز در دلم شروع شد که نگاه های ما بهم گره خورد
از همان لحظه ای که چشمانت را دیدم از زیباییشان خجالت زده شدم و سرم را پایین انداختم
دقیقا از همان روزی که تو در جمع معترضین حرف میزدی و من با هر کلمه ای که به زبان می آوردی قند در دلم آب می شد
بعد از آن روز همه چیز یک جور دیگر شد
شب هایم با فکر تو صبح می شد
روز هایم با دیدن تو شب
همه چیز فرق کرده بود برایم
با هر نفس که می کشید عطری که تو دوست داشتی و همیشه می زدی را حس می کردم
هر طرف میرفتم نگاهم بی اختیار سمت تو می آمد
دلم دیگر آروم و قرار روز های قبل را نداشت
دیگر کلاس هایم را به هوای بی حوصلگی و تنبل بودن خودم دور نمی زدم
سر تک تک کلاس هایم میرفتم که فقط
که فقط تو را ببینم
با اینکه هیچوقت نتوانستم مستقیم به چشمانت نگاه کنم !
اما ،
باز هم به هوای دیدن زیر چشمی تو هرجا که بودی ، بودم ...
همه چیز از همان روز شروع شد برایم ...
که هنوز هم که هنوز هست یادش که می افتم دلم و دستانم می لرزد از نگاهت
تو
انگار همه ی احساس مرا فهمیده بودی که مدام رو به رویم ظاهر میشدی
تا من دلم بیشتر بلرزد برایت
تا من بیشتر بخواهم تو را ...

#امین_باغبان

Channel | @pavaraqii📝
دیدگاه ها (۱)

روزی که تو را دیدمروزی عادی بود...و بعد از آنهیچ روزی عادی ن...

تو میرفتی ومن نگاه میکردم...هرگز این همع مرگ یک جا ندیده بود...

حوصله ی خواندن نداری...میدانممنم نداشتمرد میشدم از عاشقانه ه...

.به همین سادگی روزها از پی همو شب ها از پس هم می گذرد چیزی ا...

بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر استشعر هم بی تو به بغضی ابدی ...

شاید واقعا ضعیفماری من ضعیفمضعیف در برابر ان نگاه ها،..ضعیف ...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یه شَب قُمار کردَم کُل خوشیامو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط