{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیانم را ندانستی، نگاهم را نفهمیدی

بیانم را ندانستی، نگاهم را نفهمیدی
نگفتم اصل گفتنی‌ها رو، تو هم هرگز نپرسیدی
شبی که شام آخر بود، به دست من کتاب
و به دست تو خنجر بود
میان عشق و آینه یه جنگ نابرابر بود
چه جنگ نابرابری، چه دستی و چه خنجری
چه قصه‌ی محقری، چه اول و چه آخری
ندانستیم و دل بستیم، نپرسیدیم و پیوستیم
ولی هرگز نفهمیدیم شکار سایه‌ها هستیم
سفر با تو چه زیبا بود، به زیبایی رویا بود
نمی‌دیدیم و می‌رفتیم، هزاران سایه با ما بود
در آن هنگامه‌ی تردید، در آن بن‌بست بی‌امید
در آن ساعت که باغ عشق به دست باد پرپر بود
در آن ساعت هزاران سال به یک لحظه برابر بود
شب آغاز تنهایی، شب پایان باور بود
عجب غافل عجب مقفول ؛ ای کاش یکی داور بود
/ سعید
دیدگاه ها (۳)

به سوک چشمانی فقط می میرم تا که وزشرم وندامت مبادا به هنگام ...

شاید به چشم تو نیام، با ظاهر همیشگی شاید دیگه خسته شدی، از ا...

✔ ﺩﺍﻧﻠﻮﺩ ﻣﻮﺯﯾﮏ ﻭﯾﺪﯾﻮ ﺟﺪﯾﺪ ﺑﻬﺰﺍﺩ ﻟﯿﺘﻮ ، ﺳﯿﺎﻭﺵ ﺳﯿﺠﻞ ، ﻋﻠﯿﺮﺿﺎ ﺟ...

dl.7worldsubtitle.in/Mpack/5m/Black.Mass.2015.WWW.WORLDSUBTI...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط