{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

۴روز قبل....

۴روز قبل....
×:رفته بودم پیش بچه های بی صاحب
ابی بدو بدو،قرمز،آفرین سبز،زرد هم اومد
×:ببینید کی اومده جیمین ،بچه ها شما ادامه بدین منم میام
بچه:خانم معلم اجازه میدین آقا جیمین هم با ما بازی کنه؟
×:بازی میکنه ولی الان وقت بازی نیس،دفعه بعدی ک اومد بازی میکنه
×:عشقم خوش اومدی
-:چقد دلم واست تنگ شده بود،هر دفعه بیشتر دلم تنگ میشه واست،چطوری این کارو میکنی؟
×:چطوری میکنم؟جلو بچه ها نکن
-:مگه چی میشه ببینن بدونن دوست داشتن جرمه؟
×:ماشین مال کیه آوردی؟
-:یه مدت قراره با ما باشه
×:یعنی چی؟
-:اجاره ای اجاره کردم،میخوام جدیدشو بگیرم تا بگیرم فعلا با ماس
×:اونوقت چطوری؟
-:شوهرت یه سرمایه گذاری کرده که سود داره پرواز میکنه،نمیتونیم نگهش داریم.
×:پس شوهرم منو یه قهوه مهمون میکنه؟
-:یه ایده بهتر دارم،یه یه ربع بدزدمت؟میتونی مرخصی بگیری؟
×:باشه پس من با صاحب کارم حرف بزنم بیام

لیا...
خانم دکتر یه چیز میگین؟دلیل دردام چی بود؟
دکتر:لیا کاش یه بار ب حرف دوروبریات گوش میکردی،آزمایشتو عقب نمینداختی
+:باشه،ولی شما تو اولین فرصت اومدم دیگه،کار داشتم الان اومدم،بگو دیگه؟
دکتر:وضعیت خوبی نیست،داره بیشتر از اونی که فکرشو میکردم رشد میکنه....

پارت ۲

به کسی اعتماد نکن

شرط پارت بعدی ۲ فالور و ۵ لایک

#بی_تی_اس
#فیک
دیدگاه ها (۳)

رزیممممم:)#زری_بلک_پینک

هعی(:(

اوففففف کایوت🙂🙃

به کسی اعتماد نکنلیا:+ لیسا:× جیمین:- شوگا:=+:من میتونم ...

Part3

رمان[تو هفت دقیقه ی منی] ✿❀❥پلرت[سوم] ❥❥بچه ها چاعانو روی زم...

رمان[تو هفت دقیقه ی منی] ✿❀❥پارت[اول] ❥❥شب لیا، چاعان، یاعیز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط