رمانتو هفت دقیقه ی منی
رمان[تو هفت دقیقه ی منی] ✿❀❥
پلرت[سوم] ❥❥
بچه ها چاعانو روی زمین برداشتن و دکتزا به زور آرام بخش بهش زدن و بزدنش توی اتاق که بتونه بخوابه
یک ساعت بعد
چاعان بهوش میاد و میره بیرون میبینه بچه ها دارن گریه میکنن میره جلو در اتاق عمل و داد میزنه میگه لیا و گزیه میکه بچه ها چاعان و میگیرم و میشینن روی صندلی،
بعد از ۱۰ دقیقه دکترمیاد بیرون بچه ها میرن پیش دکتر و میگن حال لیا چطوره
دکتر= عمل سختی داشت اما حالش خوبه گلوله رو دراوردیم و الان کاملا خوبه بچه ها همو بغل کردن و خندیدن، بعد دکترا لیا رو آوردن بیرون و بردن تو آیسیو بعد از ۴ ساعت چاعان میره پیش لیا و دستشو میکشه تو سر لیا
لیا=چطوری
چاعان =لیاااا عشقم خوبی جاییت دردنمیکنه بهتری
لیا =آروم بابا خوبم تو چطوری
چاعان =قبل از اینکه بیای بیرون داغون بودم اما الان خیلی خوبمــــــ
بچه ها هم رفتن پیش لیا و خندیدن دکتر اومد و گفت
دکتر=لیا خانم چطورین
لیا =به لطفتون خوبم
دکتر =دوروز دیگه مرخس میشین
لیا=باشه اقای دکتر
دو روز بعد
لیا با یه هودی سفید و یه شلوار مشکی گشاد از روی تخت بیمارستان بلند شد و چاعان کفشای لیا زو کرد پاش
لیا =ممنون
چاعان =عشقم حالا دردی چیزی نداری که نه
لیا= نه عزیزم فقط زود بریم خونه خیلی دلم برای خونه تنگ شده
چاعان =باشه عشقم
چاعان میخواست لیا رو بغل کنه که لیا گفت
لیا =داری چیکار میکنی
چاعان =بیا بغلم ببرمت دیگه
لیا =من که خودم میتونم راه برم
چاعان =نه عشقم نمیشه تو عمل سختی داشتی
بعد یهو لیا رو بغل کرد و برد تو ماشین
رسیدن خونه...
پلرت[سوم] ❥❥
بچه ها چاعانو روی زمین برداشتن و دکتزا به زور آرام بخش بهش زدن و بزدنش توی اتاق که بتونه بخوابه
یک ساعت بعد
چاعان بهوش میاد و میره بیرون میبینه بچه ها دارن گریه میکنن میره جلو در اتاق عمل و داد میزنه میگه لیا و گزیه میکه بچه ها چاعان و میگیرم و میشینن روی صندلی،
بعد از ۱۰ دقیقه دکترمیاد بیرون بچه ها میرن پیش دکتر و میگن حال لیا چطوره
دکتر= عمل سختی داشت اما حالش خوبه گلوله رو دراوردیم و الان کاملا خوبه بچه ها همو بغل کردن و خندیدن، بعد دکترا لیا رو آوردن بیرون و بردن تو آیسیو بعد از ۴ ساعت چاعان میره پیش لیا و دستشو میکشه تو سر لیا
لیا=چطوری
چاعان =لیاااا عشقم خوبی جاییت دردنمیکنه بهتری
لیا =آروم بابا خوبم تو چطوری
چاعان =قبل از اینکه بیای بیرون داغون بودم اما الان خیلی خوبمــــــ
بچه ها هم رفتن پیش لیا و خندیدن دکتر اومد و گفت
دکتر=لیا خانم چطورین
لیا =به لطفتون خوبم
دکتر =دوروز دیگه مرخس میشین
لیا=باشه اقای دکتر
دو روز بعد
لیا با یه هودی سفید و یه شلوار مشکی گشاد از روی تخت بیمارستان بلند شد و چاعان کفشای لیا زو کرد پاش
لیا =ممنون
چاعان =عشقم حالا دردی چیزی نداری که نه
لیا= نه عزیزم فقط زود بریم خونه خیلی دلم برای خونه تنگ شده
چاعان =باشه عشقم
چاعان میخواست لیا رو بغل کنه که لیا گفت
لیا =داری چیکار میکنی
چاعان =بیا بغلم ببرمت دیگه
لیا =من که خودم میتونم راه برم
چاعان =نه عشقم نمیشه تو عمل سختی داشتی
بعد یهو لیا رو بغل کرد و برد تو ماشین
رسیدن خونه...
- ۱۱۲
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط