مادربزرگشیدمغنی میگفت

مادربزرگ‌شھید‌مغنیھ‌ میگفت؛
مدتِ‌طولانےبعد‌شھادتش‌اومد‌به‌خوابم
بھش‌گفتم:چرا‌دیرڪردۍ!؟
منتظرت‌بودم!
گفت:چون‌طول‌ڪشیداز‌بازرسےها‌رد‌شدیم
گفتم‌:چه‌بازرسے؟!
گفت:بیشتراز‌همه‌سرِبازرسے"نماز"وایستادیم..
بیشتراز‌همه‌درباره‌ۍ"نمازصبح"می‌پرسند!
نذاریم‌تنبلےمانع‌سعادت‌ما‌بشھ:)!🖇
دیدگاه ها (۰)

وقتے دل جهاد گرفت . . . !جشن تولد يڪے از دوستان‌مان بود با ج...

اولین پایه‌ رسیدن به مقام شهيد هجرت است ؛ هجرت از خود هجرت ...

دلانہ✨خداجونم؟!چی‌قایم‌کردۍ‌تو‌دستات‌برامون؟من ايمان دارم، ه...

نحنُ نَقُصّ عليكَ نبأهم بالحَقِّ إنّهم فتيةٌ ءامنوا بِربِّهم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط