{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پابند خودم كردم دريا را

پابند خودم كردم دريا را
بسته ام به ساق پام موجي
كه صبح مي رود
شب بر ميگردم از جابجايي ابرها

و اين اتاق خواب
دستمالي ست از گريه
گوشه ي خانه چكه مي كند

اثر دست هاي تو
انگشت هاي گمشده اي ست روي پوستم
نفس هات را يكي در ميان
بسته ام لاي موهام

فكر تو فكر گمشده اي ست
كه آگهي كردم وسط سينه ام

سد كرده ام روي خودم
آبي كه مي رود و بر نمي گردد
رودي ست كه هر روز زنگ خانه را ميزند
و تو گوشه ي لب هات را در گوشه اي از جهان خيس ميكني
لبخند ميزني
به كسي كه من نيستم

در آينه
لبخند ميزنم
و ميكشم بيرون از خودم دريا را
تحويل ميدهم اداره ي اشياء گمشده
"مريم عبدي"
دیدگاه ها (۴)

برای بوسیدن لازم نیست لبها آستین بالا بزنند خجالت بکشند سرخ ...

روزی زنی با شوهرش غذا میخورد. فقیری درب خانه را زد. زن بلند...

گفتی که می بوسم تورا، گفتم تمنا می کنمگفتی اگربیند کسی ،گفتم...

روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنیدهمه را مســــت...

یه صبح سگی تعریف می کنه پاورقیزندگی چنیمه کلمه سرخ می شه تو ...

پارت: 6 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی خفگی می‌داد. بوی چوب نم‌کش...

فاصله یک لبخند تا جنون

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 🔟╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین همان لحظه از د...

پارت : 28 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*کلمه‌ی *سرگرمی* مثل اسید ...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

P : 15

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط