پابند خودم كردم دريا را
پابند خودم كردم دريا را
بسته ام به ساق پام موجي
كه صبح مي رود
شب بر ميگردم از جابجايي ابرها
و اين اتاق خواب
دستمالي ست از گريه
گوشه ي خانه چكه مي كند
اثر دست هاي تو
انگشت هاي گمشده اي ست روي پوستم
نفس هات را يكي در ميان
بسته ام لاي موهام
فكر تو فكر گمشده اي ست
كه آگهي كردم وسط سينه ام
سد كرده ام روي خودم
آبي كه مي رود و بر نمي گردد
رودي ست كه هر روز زنگ خانه را ميزند
و تو گوشه ي لب هات را در گوشه اي از جهان خيس ميكني
لبخند ميزني
به كسي كه من نيستم
در آينه
لبخند ميزنم
و ميكشم بيرون از خودم دريا را
تحويل ميدهم اداره ي اشياء گمشده
"مريم عبدي"
بسته ام به ساق پام موجي
كه صبح مي رود
شب بر ميگردم از جابجايي ابرها
و اين اتاق خواب
دستمالي ست از گريه
گوشه ي خانه چكه مي كند
اثر دست هاي تو
انگشت هاي گمشده اي ست روي پوستم
نفس هات را يكي در ميان
بسته ام لاي موهام
فكر تو فكر گمشده اي ست
كه آگهي كردم وسط سينه ام
سد كرده ام روي خودم
آبي كه مي رود و بر نمي گردد
رودي ست كه هر روز زنگ خانه را ميزند
و تو گوشه ي لب هات را در گوشه اي از جهان خيس ميكني
لبخند ميزني
به كسي كه من نيستم
در آينه
لبخند ميزنم
و ميكشم بيرون از خودم دريا را
تحويل ميدهم اداره ي اشياء گمشده
"مريم عبدي"
- ۱.۹k
- ۰۳ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط