{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خــدای مـن..!

خــدای مـن..!



نه آن قدر پــاکم کـه کمکم کنی



و نه آن قدر بدم که رهــــایـــم کنی



میان این دو گمم...



هر چــه قــدر تلاش کردم..



نشـد...



نتوانستم آنـی باشم که تــــو خواستی



هرگز دوستــــــ ندارم آنی باشم که تــــو رهـــــایـــم کنی



من خودم آنقدر درد دارم...



آنقدر بی تــــو تنـهــــــا هستم...



که بی تــــو یعنی "هیــچ" یعنی "پــوچ"



رهــــایــم نکن...



گر رهــــایــم کنی..



مرا در آغوشـتـــــــ رهـــــــا کن
دیدگاه ها (۲)

من ﭼﯿﺰ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﺪﺍﺩﻡ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﻨﺖ ! ﮐﻤﯽ ﺩﻟﻢ ﺷﮑﺴﺖ ، ﺷﺐ ﻫ...

بار اول بامعذرت خواهی...باردوم باگریه... بارسوم با شک...

با دل می نویسم ...با دل می نالم... با دل می بالم...بادل ...

ساده می بینم ساده می پندارم زندگی را نمیدانستم جرم می ...

خواستم برایش بنویسماز دوری و دلتنگیازاین همه نبودن‌هایشاز بل...

بعضی موسیقی‌ها، فراتر از نت و آهنگ هستند؛ آن‌ها شبیه به یک ز...

ای پدر…دیگر خسته شده‌ام.احساس می‌کنم از من روی برگردانیده‌ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط