{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انسانیت در من میمیرد...وقتی مادری کنار امام زاده جوراب می

انسانیت در من میمیرد...وقتی مادری کنار امام زاده جوراب میفروشد...

انسانیت نابود میشود...وقتی خواهری پشت خط عابر پیاده اسفند دود میکند.....

انسانیت معنایی ندارد ......وقتی پدری روی برگشت ب خانه را ندارد...

انسانیت گم میشود ...وقتی برادری از فقر کلیه اش را میفروشد...

و ما فقط انسان هایی هستیم که ب وسعت دیدمان انسانیت را جار میزنیم!
دیدگاه ها (۲)

گفتم که نرو تلخ شود روز شبانمگفتی بروم چونکه تمام است توانمگ...

دستور بده جان بفدایت کنم ای دوستقربان تو و مهر و وفایت کنم ا...

آن مسافر که سحر گریه در آغوشم کردآتشم زد به دو تا بوسه و خام...

ﺩﻟـﻢ ﺗﻨﮓ ﺷـﺪﻩ ﺑﺮﺍﯾﺖ. . . اﻣﺎﻧﻤﯽﺷـﻮﺩﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﮕﻮﯾـﻢ ...

‌ انسانیت در من میمیردوقتی مادری کنار امام زاده جوراب میفروش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط