امشب ساعت ۲:۱۷
امشب ساعت ۲:۱۷
زیر پتو😅
*از گرما دارم می پزم🤒*
چون نور گوشی نمی زاره کسی بخوابه از بس زیاده 🤣هنزفری هم تو گوشمه و ...🤤و آهنگ Liliy از آلن واکر رو گوش می کنم😊
*البته من موسیقی پاپ بیشتر می دوستم 🤭*
خوب چه خبر خوبین خوشین سلامتین؟ 🤨
سوال پست امروز اون تهه😅*الان حتما میری ببینی چیه مگه این که گشادیه محترمت نزاره🗿🎀*
خاطره داغ داغ مال امروز بعد از ظهره 😇
بزارین از اول بگم 😗 :
ساعت ۰۳:۱۰ :
من داشتم فیلم لئو * در مورد یک ایگوانا هست به اسم لئوناردو ، که با یه لاک پشت به اسم اسکرینتز توی کلاس پنجم یک مدرسه زندگی می کنن و چون داره می میره تجربیاتشون با بچه ها در میون می زاره و ... فیلم خوب و جالبی هست ببینین 😊🦎🐢*
رو نگاه می کردم بعد وسطش خوابم برد😴
ساعت ۰۹:۳۰
بیدار شدم صورتمو شستم خواب آلود رفتم طبقه ی پایین که مامان و مامانجونم داشتن سبزی پاک می کردن برای آش رشته *بابابزرگم برداشته کار برامون درست کرده گفته اول ماهه باید آش بپزین 😐*
منم رفتم کمکشون سبزی پاک کردم و بعد همون وسط خوابم برد *خوب ساعت ۰۳:۱۰ خوابیده بودم 😮💨*
ساعت ۱۲:۲۲
دوباره بیدار شدم اما خوشبختانه دیگه خوابم نمی اومد 😄 رفتم صورتمو بشورم و بعد چایی☕️ بریزم برا خودم مامانم برداشت گفت حلما چایی تو خوردی بیا پای پیازا😫 *آخه مادر من من تازه بیدار شدم و بعدش مگه دیشب حموم نبودم ؟ ماشالا این قابلمه ی پیاز اینقد بزرگ و داغ بود عین هو جهنم 😔*
رفتم پیازا رو سرخ کردم داییم اومد یه سر بزنه بره *سرما هم خورده بود 🤒*
الانم دارم هی عطسه می کنم 😪
ساعت ۰۲:۵۰
پختن آش خیلی طول کشید😮💨
ولی به جاش آش خوشمزه ای شد☺️
غذا مو خوردم و رفتم یکم توی گوشی 😭
*دلم از بابابزرگم خیلی پره 😭
من دوسه تا ویدیو برای پست کردن تو پیجم دانلود کرده بودم 😭 خودش یه عالمه چیز دانلود کرده بعد هر روز میگه من خواستم این کارو بکنم حلما انگولک کرده نشد 😪 هی من هیچی نگفتم😮💨
۱۰ ساله این موبایلو داره بلد نیست این اس ام اسو کپی کنه بفرسته به یه یارویه دیگه🤬
میگه بیا برا من این کارو بکن😒تشکرم که نمی کنه میگه حلما این کارو کرده حلما اون کارو😭😪 ایتا کانال حسین دارابی نیاورده براش می گه حلما یه کاری کرده😒 حلما بی کاره بره تو ایتای تو🤨 ؟ مامانمحافظه اشو درست کرد به من گفت این سواد رسانه ای نداره بلد نیست هیچ چیو میندازه تقصیر تو 😔دیگه به گوشی اش دست نزن🥱
منم گفتم باشه 🤧 از بابابزرگم متنفرم 🤬
فقط گیر میده میگه دختر نباید صورتشو نامحرم ببینه انگار من سر لخت می رم بیرون😒 خودم مرجع تقلید مدرسه ام😌 میگه دختر نباید بیرون رو نگاه کنه خو تو ماشین حوصله ام سر رفته 🤬
برداشته می گه این همه کتاب می خونی عقلت کم تر میشه🤬😭
می گه نباید بدوئی 😫
می خوام برم همسایه بقلی مون آش نذری بدم مانتو بلند روسری بلند شلوار پوشیده میگه بدون چادر نباید پاتو از خونه بیرون بزاری 😐🤬
میگه کلاس زبانت پسر داره نباید بری حالا دو سه تا بسر داره به منم هیچ کاری ندارن 😒 راستش همه پسرن فقط من دخترم🤣مامانم از بعد فوت مامانبزرگم همه ی زندگی مون شده خونه ی بابابزرگم اینا🤬
از صب تا شب خونه اوناییم😫
من می خوام شبا توی اتاقم روی تختم بخوابم نه رو زمین😭 می خوام صبحونه شیر و چیپلت بخورم نه نور پنیر😭 می خوام بزنم فیلم نگاه کنم نه تمام روز اخبار ببینم🤬😫😭
می خوام شام غذا ی برنجی بخورم نه نونی😭😫
مامانبزرگم هم اخلاق خوبی داشت ، هم نه گیر می داد ، نه اذیت می کرد 😪 خدا بیا مرزتش 😔
نمی دونم چطوری بابابزرگم تحمل کرده😮💨
خلاصه بگم از بابابزرگم متنفرم 🤬*
رفتم توی اتاقم یه کم گریه کردم و بعد بابام اومد از سر کار 🤧😊
داشتم بت بابام خوش می گذروندم که مامانم گفت حاضر شیم برام سر قبر مامانبزرگم😃
بعد در حال برگشتن به خانه ...
کنار باغچه های امامزاده *همون جایی که مامانبزرگم خاک شده * یه گربه ی تقریبا سفید دیدم که تا منو دید خودشو اون وسط ولو کرد و روی زمین قر داد😄
خیلی بامزه بود به مامانم گفتم میشه بکم باهاش بازی کنم ؟ بهش دست نمی زنم 😇
مامانم گفت باشه ☺️ فقط تا وقتی زیارت کنه و برگرده !
اسم گربه هرو گزاشتم پاف 🫠 چون پفکی و پشمالو بود🥰 بعدش اومدیم خونه و رفتم توی گوشی *حدس بزنین کی ؟* مامانم 🤗
بازی کردم و بعدش رفتم تمرین های زبانم انجام بدم
یکم بعد بابابزرگم اومد 😒*توی ماشین می خواستیم آش بدیم من یه آش گرفته بودم دستم همش هی می گفت این طوری بگیر اون طوری بگیر منم گفتم بیا خودت نگه دار 🙄*
بعد زد اخبار😑 ....
منم رفتم خونه مون نشستم با بابام زدم فیلم تخیلی ببینیم😃 نصفشو دیدیم مامانم گفت بیایم شام بخوریم🥲
شام و خوردم بابابزرگم زور کرد امشب اینجا بخوابم😑
الانم از صدای خر و پف خوابم نمی بره😔*دستاش زوی موهامو دارن کنده می شن🤢*
ولی خیلی خستم🤕
گفتم اینو بنویسم بخوابم
زیر پتو😅
*از گرما دارم می پزم🤒*
چون نور گوشی نمی زاره کسی بخوابه از بس زیاده 🤣هنزفری هم تو گوشمه و ...🤤و آهنگ Liliy از آلن واکر رو گوش می کنم😊
*البته من موسیقی پاپ بیشتر می دوستم 🤭*
خوب چه خبر خوبین خوشین سلامتین؟ 🤨
سوال پست امروز اون تهه😅*الان حتما میری ببینی چیه مگه این که گشادیه محترمت نزاره🗿🎀*
خاطره داغ داغ مال امروز بعد از ظهره 😇
بزارین از اول بگم 😗 :
ساعت ۰۳:۱۰ :
من داشتم فیلم لئو * در مورد یک ایگوانا هست به اسم لئوناردو ، که با یه لاک پشت به اسم اسکرینتز توی کلاس پنجم یک مدرسه زندگی می کنن و چون داره می میره تجربیاتشون با بچه ها در میون می زاره و ... فیلم خوب و جالبی هست ببینین 😊🦎🐢*
رو نگاه می کردم بعد وسطش خوابم برد😴
ساعت ۰۹:۳۰
بیدار شدم صورتمو شستم خواب آلود رفتم طبقه ی پایین که مامان و مامانجونم داشتن سبزی پاک می کردن برای آش رشته *بابابزرگم برداشته کار برامون درست کرده گفته اول ماهه باید آش بپزین 😐*
منم رفتم کمکشون سبزی پاک کردم و بعد همون وسط خوابم برد *خوب ساعت ۰۳:۱۰ خوابیده بودم 😮💨*
ساعت ۱۲:۲۲
دوباره بیدار شدم اما خوشبختانه دیگه خوابم نمی اومد 😄 رفتم صورتمو بشورم و بعد چایی☕️ بریزم برا خودم مامانم برداشت گفت حلما چایی تو خوردی بیا پای پیازا😫 *آخه مادر من من تازه بیدار شدم و بعدش مگه دیشب حموم نبودم ؟ ماشالا این قابلمه ی پیاز اینقد بزرگ و داغ بود عین هو جهنم 😔*
رفتم پیازا رو سرخ کردم داییم اومد یه سر بزنه بره *سرما هم خورده بود 🤒*
الانم دارم هی عطسه می کنم 😪
ساعت ۰۲:۵۰
پختن آش خیلی طول کشید😮💨
ولی به جاش آش خوشمزه ای شد☺️
غذا مو خوردم و رفتم یکم توی گوشی 😭
*دلم از بابابزرگم خیلی پره 😭
من دوسه تا ویدیو برای پست کردن تو پیجم دانلود کرده بودم 😭 خودش یه عالمه چیز دانلود کرده بعد هر روز میگه من خواستم این کارو بکنم حلما انگولک کرده نشد 😪 هی من هیچی نگفتم😮💨
۱۰ ساله این موبایلو داره بلد نیست این اس ام اسو کپی کنه بفرسته به یه یارویه دیگه🤬
میگه بیا برا من این کارو بکن😒تشکرم که نمی کنه میگه حلما این کارو کرده حلما اون کارو😭😪 ایتا کانال حسین دارابی نیاورده براش می گه حلما یه کاری کرده😒 حلما بی کاره بره تو ایتای تو🤨 ؟ مامانمحافظه اشو درست کرد به من گفت این سواد رسانه ای نداره بلد نیست هیچ چیو میندازه تقصیر تو 😔دیگه به گوشی اش دست نزن🥱
منم گفتم باشه 🤧 از بابابزرگم متنفرم 🤬
فقط گیر میده میگه دختر نباید صورتشو نامحرم ببینه انگار من سر لخت می رم بیرون😒 خودم مرجع تقلید مدرسه ام😌 میگه دختر نباید بیرون رو نگاه کنه خو تو ماشین حوصله ام سر رفته 🤬
برداشته می گه این همه کتاب می خونی عقلت کم تر میشه🤬😭
می گه نباید بدوئی 😫
می خوام برم همسایه بقلی مون آش نذری بدم مانتو بلند روسری بلند شلوار پوشیده میگه بدون چادر نباید پاتو از خونه بیرون بزاری 😐🤬
میگه کلاس زبانت پسر داره نباید بری حالا دو سه تا بسر داره به منم هیچ کاری ندارن 😒 راستش همه پسرن فقط من دخترم🤣مامانم از بعد فوت مامانبزرگم همه ی زندگی مون شده خونه ی بابابزرگم اینا🤬
از صب تا شب خونه اوناییم😫
من می خوام شبا توی اتاقم روی تختم بخوابم نه رو زمین😭 می خوام صبحونه شیر و چیپلت بخورم نه نور پنیر😭 می خوام بزنم فیلم نگاه کنم نه تمام روز اخبار ببینم🤬😫😭
می خوام شام غذا ی برنجی بخورم نه نونی😭😫
مامانبزرگم هم اخلاق خوبی داشت ، هم نه گیر می داد ، نه اذیت می کرد 😪 خدا بیا مرزتش 😔
نمی دونم چطوری بابابزرگم تحمل کرده😮💨
خلاصه بگم از بابابزرگم متنفرم 🤬*
رفتم توی اتاقم یه کم گریه کردم و بعد بابام اومد از سر کار 🤧😊
داشتم بت بابام خوش می گذروندم که مامانم گفت حاضر شیم برام سر قبر مامانبزرگم😃
بعد در حال برگشتن به خانه ...
کنار باغچه های امامزاده *همون جایی که مامانبزرگم خاک شده * یه گربه ی تقریبا سفید دیدم که تا منو دید خودشو اون وسط ولو کرد و روی زمین قر داد😄
خیلی بامزه بود به مامانم گفتم میشه بکم باهاش بازی کنم ؟ بهش دست نمی زنم 😇
مامانم گفت باشه ☺️ فقط تا وقتی زیارت کنه و برگرده !
اسم گربه هرو گزاشتم پاف 🫠 چون پفکی و پشمالو بود🥰 بعدش اومدیم خونه و رفتم توی گوشی *حدس بزنین کی ؟* مامانم 🤗
بازی کردم و بعدش رفتم تمرین های زبانم انجام بدم
یکم بعد بابابزرگم اومد 😒*توی ماشین می خواستیم آش بدیم من یه آش گرفته بودم دستم همش هی می گفت این طوری بگیر اون طوری بگیر منم گفتم بیا خودت نگه دار 🙄*
بعد زد اخبار😑 ....
منم رفتم خونه مون نشستم با بابام زدم فیلم تخیلی ببینیم😃 نصفشو دیدیم مامانم گفت بیایم شام بخوریم🥲
شام و خوردم بابابزرگم زور کرد امشب اینجا بخوابم😑
الانم از صدای خر و پف خوابم نمی بره😔*دستاش زوی موهامو دارن کنده می شن🤢*
ولی خیلی خستم🤕
گفتم اینو بنویسم بخوابم
- ۲۰۸
- ۲۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط