{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p8

p8

که یه سلفه کرد و گفت
ب/ی = دخترم تو باید چند روز خونه ی این اقا بمونی چون ما می خوایم بریم خارج از کشور و چند ماه دیگه اونجا میمونیم
_ = بابام شروع کرد به حرف زدن ....
وای خدا یعنی ی که باید خونه ی کسی که نمیشناسم بمونم اونم چند ماه
+ = یه نگاه به خیافه ی دختره کردم که دیدم بدون هیچ ری اکشنی نشسته

_ = من هیچی نگفتمو سریع از سر میز پاشدمو رفتم توی اتاقم من نمی خواستم خونه ی اون مرتیکه ی هیز بمونم

+ = دختره از سر جاش بلند شد و رفت توی اتاقش رومو کردم سمت پدرش و گفتم
+ = چرا این شکلی من گفتم می خوام با دختر تو ازدواج کنم نه اینکه بیاد خونه ی من بمونه
ب/ی = اخه اگر الان بهش میگفتم همچین موضوعی رو نمی دونم چیکار میکرد
+ = حالا میخوای چیکار کنی اون دختر هر.زه تو بفرستی تو خونه ی من( داد)

_ = در اتاقمو بستمو نشستم رو دختم که مامانم بدون اینکه در بزنه وارد اتاقم شد
م/ی = دخترم چرا از سر میز پاشدی پدرت عصبانی میشه میدونم تو نمی خوای بری خونه ی کسی که تازه دیدیش بمونی ولی پدرت خواسته و منم نمی تونم چیزی بگم

_ = اوف خدایا یعنی چی اگه میخوان برن منم ببرن خوب با عصبانیت و صدای بلند رو به مامانم گفتم باشه مامان اوف همیشه همین بودا زندگی منه بدبخت

همیشه بابام برای زندگیه من .....
دیدگاه ها (۱)

p7+ = درو بستو رفت در کمدمو باز کردمو یک دامن سیاه راهرا با ...

p6+ = با چیزی که گفت خشکم زد باورم نمیشود اون به این راحتی ...

{ویو بینا}=قطره های بارا بر پنجره ی اتاقم برخورد میکرد من رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط