{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواستم عاشق بی‌نام‌ و نشانت باشم

خواستم عاشق بی‌نام‌ و نشانت باشم
نگرانم نشوی تا نگرانت باشم

پیرم از عشق درآمد که در آیینه‌ی شوق
شکلی اندازه‌ی آغوش جوانت باشم

گم شدم در تب شعری که پر از شور تو بود
تا شبیه غزلی ورد زبانت باشم

عاقبت علت تشویش جهانت شده‌ام
من که می‌خواستم آرامش جانت باشم

جرُم من نیست اگر نوبت من پاییزی‌ست
من نمی‌خواستم ای گل به زیانت باشم

#
دیدگاه ها (۳)

امشب بیا.......امشب بیا واز لب من یک غزل بگیراز شهد چشمهای ز...

گویند که هر چیز ، به هنگام بُود خوشای عشق ! چه چیزی که خوشی ...

نوعِ رفتنِ آدمها رامیتوان از اتفاقی دیدنِ یکدیگر درکوچه ایخی...

حق داری جانم هرکسی جای تو باشد تنهایم میگذارد بالاخره چه کسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط