{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بغل کن بالشت را بعد او بر نمیگردد

بغل کن بالشت را بعد او بر نمیگردد
بهار مملو از گل های شب بو برنمیگردد
خودت دستی بکش روی سرت خود را نوازش کن
سر انگشتی که میزدشانه بر مو بر نمیگردد
دلت پر میکشد میدانم اما چاره تنهایی ست
به این دریاچه دیگر تا ابد قو بر نمیگردد
دیدگاه ها (۱۶)

خدایا تو دنیای ما ادما...یه حالتی هست به نام * کم آوردن * تو...

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانن...

قصه بودن ما برگی از دفتر افسانه راز بقاستدل اگر میشکنند گل ا...

چند پارتی جونگ کوک

بغل کن بالشـــت را بعد از این او برنمیــــــــگرددبهار ِ ممل...

دلت پر میکشد میدانم اما چاره تنهایی ستبه این دریاچه دیگر تا ...

ویسگون:دلت پر میکشد میدانم اما چاره تنهایی ستبه این دریاچه د...

بغل کن بالشت را، بعد از این او برنمیگرددبهارمملو از گلهای شب...

بغل کن بالشت را، بعد از این او برنمیگرددبهارمملو از گلهای شب...

بغل کن بالشـت را بعد از این او برنمیـگرددبهار ِ مملو از گلهـ...

بغل کن بالشـت را بعد از این او برنمیـگرددبهار ِ مملو از گلهـ...

بغل کن بالشـت را بعد از این او برنمیـگرددبهار ِ مملو از گلهـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط