{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیروز ته اتوبوس بدجوری چهره ام گرفته و درهم بود که یه پیر

دیروز ته اتوبوس بدجوری چهره ام گرفته و درهم بود که یه پیرزن خوش لباس و بانشاط رو کرد بهم گفت: ننه، بگو نی نای نا نای نی نای نای. دیدم میخواد من رو از غصه دربیاره، ازش خوشم اومد. شروع کردم بشکن زدن و باهاش دم گرفتم: نی نای نا نای نی نای نای. یهو فضا عوض شد و همه شروع کردند دست زدن. پیرزنه دست کرد تو کیفش، منم همینطور که قر میدادم، داد زدم: شاباش شاباش. یه هو دیدم بجای پول، یه دست دندون مصنوعی درآورد، گذاشت دهنش و گفت: نره غول نفهم، ده دفعه گفتم بگو نیاوران نیگه دار؛ حالا باید دو تا ایستگاه پیاده برگردم!
دیدگاه ها (۹)

از کـُُـــــــــجـــــاے ایـــــن زنـــدگـــــےِمََـــــــــ...

✖اگـــــہ قَـــرار بــــــــــاشہ فَردا زِرتـــــــے بمـــــ...

شما چه حالی میشین؟چیکار میکنین؟؟؟؟

واقعا متاسفم ! توی پست این من راجب اختلاسهای که شده نوشته بو...

پارت ۱۲۷*نشستم رو زمین *رزت : کیان کیان : هوم؟ رزت : یه سوال...

از دشمنی تا عشقپارت ۳چند دقیقه بعد...استاد دست زد.استاد: خب،...

جادویی عشق part 34 خندید و گفت هر دوش شونه بالا انداختم و گف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط