{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تک پارتی وقتی باهات قهر بود و تو

تک پارتی: وقتی باهات قهر بود و تو...

تقصیر من نبود!
من که از عمد..خب شایدم یکوچولو از عمد بود..
بیخیال یعنی الان کار من اشتباه بود؟!
من فقط تو مهمونی تولد پسرخالم، با پسر خالم گرم گرفتم..همین! خب پسر خالمه!
حالا شاید یکوچولو هم زیاده گرم گرفته بودم چون اون..بغلم کرد..ظاهرا لباسم هم زیاد اوکی نبود چون پشت لباسم باز بود..و همین باعث اعصبانیت جی هوپ شد..اون وقتی توی ماشین بودیم بهم گفتش که:"تو گذاشتی اون..کمر باریکتو لمس کنه؟! تو چطور تونستم اجازه بدی که بهت دست بزنه؟!"
وقتی اینو میگفت لحنش عصبی بود و با سرعت میروند..منم با کمال پرویی و چشم غره گفتم:"جی هوپ اون پسر خالمه، حواست هست؟!"
اینجا دیگه خیلی عصبی شده بود و با صدای بلند گفت:"اووو پسر خالته ها؟! اگه پسر خالته...پس حق داره به بدنت دست بزنه نه؟!"
"من منظورم این نبود من میگم که.."
دیگه عصبی شد:"خب چرا نمیری با همون ها؟! چرا پیش اون مرتیکه ی هیز نموندی ها؟!..اصلا چرا این لباسو پوشیدی؟!"
"من دلم خواست و این لباسو پوشیدم...بعدشم تو با اون دختر منشیت حرف میزنی من مگه چیزی گفتم؟!"
پوزخند عصبی زد:"دایون...اون منشیمه بعدشم همسن دختر منه..میدونی چقدر بچس؟! کلا 17 سالشه! در ضمن من با اون لاس نزدم..اگه دلت میخواد هرکاری میکنی..پس منم میتونم هر کاری کنم!"
"بس کن جی هوپ..اصلا تو راست میگی باشه؟!"
"خب برو پیش همون پسر خاله ی عزیزت!"
"توهم برو با دخترای تو شرکت!"
بعد دیگه باهم حرفی نزدیم..رسیدیم خونه اون رفت رو کاناپه خوابید..عه عه عه!
یعنی الان اون با من قهره؟! واقا عجیبه!
اوفففففففف...ساعت نزدیک به دوی شب بود..و من کلا خوابم نمیبرد..همش روی تخت غلت میخوردم..خودشم میدونه که من بدون بغل اون خوابم نمیبره(اوق)..بعد میره رو کاناپه میخوابه؟!آیشششش
پتورو کشیدم رو سرم سعی کردم به هیچی فکر نکنم بخوابم..ولی مگه آخه خوابم میبرد؟
به ساعت دیواری توی اتاق نگاه کردم..ساعت نزدیک به سه ی صبح بود.. یه ساعت بود داشتم با خودم کلنجار میرفتم برم پیشش یا نه..ولی نه نمی‌رفتم.. به من چه ایش
که یهو..صدای رعد و برق!
به خودم لرزیدم...ای وای..من از رعد و برق میترسیدم!
سعی کردم بی تفاوت باشم و پتورو محکم دور خودم پیچیدم و تو خودم جمع شدم..
با خودم میگفتم:"چیزی نیست..هیچی نیست..تموم شد.." که یهو دوباره صداش پیچید توی گوشم..من تجربه ی خوبی از رعد و برق نداشتم واسه همین از بچگی از رعد و برق میترسیدم...و جی هوپ این رو خوب میدونست ولی عین خرس خوابیده!
احساس می‌کردم تنم یخ کرده..نفسام نا منظم بود..تنم میلرزید..اون صدا ی رعد و برق همش تو گوشم میپیچید..وای! آخه..الان چه وقت بارون اومدن بود؟
دیگه نتونستم تحمل کنم..از جام بلند شدم و پتورو دور خودم پیچیدم..
جی هوپ:
حتی یه دقیقه هم خوابم نمیبرد! هوف..فکر دایون از سرم بیرون نمیرفت..اون پسر خاله ی عوضیش حق نداشت..کمرشو لمس کنه..اون نباید به بدنی که مال من بود دست میزد!(🗿🗿🗿)
فکرش حتی یک دقیقه هم از سرم بیرون نمیرفت عجیب تر این بود که چرا دایون با این موضوع مشکل نداشت؟!
نمیدونم...از جام بلند شدم برم آب بخورم بلکه خوابم ببره..در یخچالو باز کردم بطری ی آب رو در آوردم و سر کشیدم...در یخچال رو بستم و سرمو برگردوندم که با چهره دایون مواجه شدم از جا پریدم:"وای..یاخدا دایونننن سکتم دادییییی نصفه شب چرا بیداری؟!"
دایون:"تو خودت چرا بیداری اصن؟!"
جی هوپ:"خب حتما خوابم نبرده ..تو چرا بیداری"
دایون مکث کرد سرشو انداخت پایین بعد گفت:"من..میترسم!"
کلافه گفتم"از چی؟ از لولو؟ از جن و پری؟! دایون تروخدا برو بخواب اعصاب ندا.."
یهو رعد و برق زد و دایون خودشو انداخت تو بغلم..تازه یادم افتاد! دایون آسترافوبیا(فوبیای رعد و برق)داره!
متقابل بغلش کردم..به سینم مشت میزد:"خیلی بدجنسی جانگ هوسوک! تو که میدونی من بدون تو خوابم نمیبرهه تو که میدونی من از رعد و برق میترسمم...بعد عین خیالتم نیستتتت؟*عصبی و حرصی*"
به کیوت بودنش خندیدم...حق با اون بود..چشماش اشکی شده بود..روی موهاشو نوازش کردم:"هیششش ...خیلی خب بابا آروم باش..باشه بیا بریم بخوابیم خب؟!"
رفتیم تو اتاق روی تخت جفتمون دراز کشیدیم..یه دستمو دور کمرش حلقه کردم و یه دست دیگمو بردم تو موهاش..
با لحن طلبکارانه گفت:"اصن دیگه حق نداری باهام قهر کنی! دفعه دیگه قهر کنی خودم میکشمت!"
با خنده گفتم:"چشم خانم کوچولو..میدونی چیه؟!من فقط زیادی حسودم!
تو زیادی خوبی..خیلی زیاد! نمیتونم تحمل کنم که کسی دیگه ای به جز من بهت نزدیک شه..لمست کنه و یا هر چیز دیگه..هیچوقت..اجازه نمیدم هیچ پسری نزدیکت بیاد..چون تو تا ابد برای منی!"
The end
سلام سلامم
امیدوارم دوستش داشته باشید اگه بد شد عذر میخوام🫠
نظرتون برام با ارزشه
ولی هیت و توهین نه نظره و نه قابل احترام...💗
دیدگاه ها (۲۱)

هشتاد تاییمون مبارکککک❤️😭💗💗مرسی که همراهمین🐈🫠💗

اامممم این پست رو گذاشتم تا اگه درخواستی ای دارید زیر این پس...

تک پارتی:وقتی رئیست بود و...(اخراج!خانم چوی!)صدای داد بلندش ...

چندپارتی:وقتی بچه دار نمیشدی و...pt⁷(end)چشماش خواب خواب بود...

مافیای عاشق من💜

نام فیک: عشق مخفیPart: 41ویو جیمین*دوساعت گذشت و بهوش اومد*ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط