{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۱۸
سایه‌ای که قبلاً فقط تهدیدآمیز بود، حالا کاملاً نزدیک شده بود.
نور چراغ خیابان روی صورتش افتاد و حالا مشخص بود: چهره‌ای جدی، کمی عصبی و پر از اراده داشت. نگاهش مستقیم روی رائون و یونا ثابت شد.
رائون دستش را محکم به تهیونگ چسباند، قلبش مثل طبل می‌کوبید.
«تهیونگ… چی می‌خواین ازمون؟» صدایش لرزان بود، اما پر از شجاعت.
تهیونگ جلوی او ایستاد و با صدایی سرد اما محکم گفت:
«بهت اجازه نمی‌دم نزدیکشون بشی.»
دستش را روی سینه رائون گذاشت، انگار می‌خواست همه چیز را تحت کنترل داشته باشد.
سایه کمی جلوتر آمد و لبخند خیلی کم‌رنگی زد:
«می‌خوام حقیقت‌ها رو نشون بدم… حقیقت‌هایی که همه فکر می‌کنن امن هستن.»
رائون نفسش را حبس کرد.
یونا هم دست جونگ‌کوک را محکم گرفت و هر دو حس کردند که این دفعه نه فقط تهدید، بلکه یک بازی واقعی و خطرناک شروع شده است.
تهیونگ به آرامی دست رائون را گرفت و نزدیکش کشید.
چشم‌هایشان در هم قفل شد و نفس‌ها کوتاه شد.
«حالا… آماده‌ای؟» تهیونگ پرسید، صدایش پایین اما محکم بود.
رائون سر تکان داد.
«آره… آماده‌م… با تو.»
و همان لحظه، سایه حرکت کرد.
پسر ناگهان به سمت رائون و تهیونگ آمد، سرعتش غیرقابل انتظار بود.
تهیونگ بلافاصله جلوتر ایستاد و دستش را روی سینه رائون گذاشت، محکم نگه داشت.
«حرکت نکن!» صدایش محکم و جدی بود.
رائون نفسش بند آمده بود.
احساس می‌کرد لحظه‌ای که انتظارش را نداشت، ممکن است همه چیز را تغییر دهد.
سایه به چند قدمی آن‌ها رسید…
و درست همان لحظه، تهیونگ یک حرکت سریع انجام داد، جلوی او را گرفت، نگاهش خشن و محافظت‌کننده شد.
رائون حس کرد که این دفعه… دیگر هیچ راه برگشتی نیست.
نه فقط برای عشقش به تهیونگ، بلکه برای زندگی‌شان.
و در سکوتی که همه چیز را فرا گرفت، تهیونگ آرام به رائون نگاه کرد، لبخند خیلی کم‌رنگ اما عاشقانه‌ای زد و گفت:
«هر چی هم که پیش بیاد… من کنارت هستم. اینو یادت باشه.»
رائون نفسش را عمیق کشید، قلبش تند و شدید می‌زد، و همان‌جا فهمید… عشق و خطر هیچ‌وقت تا این حد واقعی و نزدیک نبوده‌اند.


امیدوارم دوسش داشته باشین
دیدگاه ها (۲)

بچه ها گزارشش کنید به امیدمون فوش داده

پارت ۱۹سایه‌ای که قبلاً تهدیدآمیز بود، حالا کاملاً نزدیک شده...

قول میدم صادقانه بهتون جواب بدم 🤚🏻

پارت ۲۲سایه دوباره جلو آمد و نگاهش روی رائون و تهیونگ ثابت ش...

پارت ۲۱سایه نزدیک‌تر شد و نفس تند رائون و یونا در هوا پیچید....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط