{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از یک غریبهبه دلیل زندگیم

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "

part : ⁴

از جاش بلند شد و به سمت میز قدم برداشت.
هر قدم که به جونگکوک نزدیک میشد ، انگار که فضا برایش خفه تر میشد.
تا لحظه ای که تهیونگ روی به روی جونگکوک دست به سینه ایستاده بود و به او زل زده بود هیچکس چیزی نمیگفت.
کمی قدش بلند تر از جونگکوک بود.
مستقیم به چشمهای پر ستاره‌ی او خیره شده بود.
انگار که زمان برایش متوقف شده باشد.
مردمک های چشم جونگکوک میلرزید و در تلاش برای دزدیدن نگاهش بود.
لحظه ای بعد تهیونگ نگاه سر سری به او انداخت و چیزی گفت.

_ خوب بیلیارد بازی میکنی!

+ م...ممنون.

تهیونگ به لرزش صداو استرس سرگرم کننده‌ی جونگکوک پوزخندی زد.
و بعد چوب را به آرامی از دستش گرفت.
روی میز خم شد و چوب را رویش تنظیم کرد.

_ ولی یه ایراد داری.
زیادی دستتو بلند میکنی نباید اینجوری باشه!

+ اوم.

جونگکوک که تا همان لحظه مات به حرکات تهیونگ زل زده بود ، تنها زبانش قادر به تلفظ همین یک کلمه بود.
تهیونگ داشت برایش نکات ریز این بازی را توضیح میداد.
در حالی که نمیدانست جونگکوک محو او شده و به کلماتی که به زبان می‌آورد توجه نمیکرد.
در انتها از روی میز بلند شد و چوب را سمت جونگکوک گرفت و از او خواست دوباره بازی کند.

_ حالا بازی کن!

جونگکوک با تردید دستش را سمت چوب آورد و آن را گرفت.
هرچند که اصلا به توضیحات تهیونگ توجه نکرده بود.
باز هم به روش خودش شروع کرد.
تهیونگ زمزمه ای زیر لب سر داد که جونگکوک آن را به وضوح شنید.

_ اینطوری فایده نداره.

خواست سرش را برگرداند و چیزی بگوید ولی با حرکت تهیونگ سر جایش ثابت ماند.
او روی جونگکوک خم شد و هر دو دستش را گرفت.
برای لحظه ای قلب جونگکوک از حرکت ایستاد.
نفسش در سینه حبس شده بود.
تنها دو کلمه از زبانش بیرون آمد.

+ چیکار میکنی؟!!

ولی دریغ از جواب.
تهیونگ دست های او را به شکلی درست تر روی چوب تنظیم کرد.
و سپس بعد از انجام کارش بلند شد.

_ حالا بزن!

جونگکوک با توجه به حرفش ضربه ای زد که دو توپ هم زمان وارد دو پاکت شدند.
از روی میز بلند شد.

ادامه دارد...

¹⁸ لایک
دیدگاه ها (۰)

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁵رو به او ایستاد که ...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁶جونگکوک دیگر نتوانس...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ³شخصی که انگاری نامش...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "qart : ²{ جونگکوک }روی تخت ...

Porsche

Bₐₙd ₐᵢdₚₐᵣₜ : ¹⁷چمدوناشون رو بستن و نشست تا یکم فیلم ببیننت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط