اسم فیک: عشق آبی
اسم فیک: عشق آبی
p21
ویو ات
از اتاق بیرون اومدم.... و به سمت راهرو رفتم ...چند نفر دیگه هم اونجا نشسته بودن... بهشون لبخندی زدم
هی دو: او سلامم... من شمارو روز اودیشن دیدم، درسته؟
ات: سلام.. بله فک میکنمم چون چهرتون برام آشناعه
هی دو: شما هم انتخاب شدین؟
ات: بله
هی دو: *خندیدم*... دیدین بالاخره باهم همکار شدیم؟
ات: هوم بله
هی دو: نام هی دو هستم، خوشبختم، شما هم ات هستین درسته
ات: بله، ممنونم
هی دو: *به بقیه اشاره کردم*... اون ها هم همکارمون هستن
ات: آو... *به سمتشون رفتم و بهشون دست دادم*...ات هستم، خوشبختم
بورا: همچنین.. منم شین بورا هستم
سومین: منم همینطور... جانگ سومین
هی دو: کسی میدونه کی میکاپ آرتیست اصلی شده؟
بورا: وایی، خداکنه من شده باشمم خیلی دوست دارم بهشون نزدیک باشمم، برای دیدنشون هم خیلیی ذوق دارم
سومین: این تنها شغلیه که حاضرم به خاطرش حتی مجانی کار کنم، ولی فقط نزدیکشون باشم
ات: چرا مهمه براتون که نزدیکشون باشین؟
بورا: *لبخندی از روی خجالت زدم*.... خب چون از نزدیک میبینمشون
ات: *با لحنی که تعجبم کاملا مشخص بود گفتم*...ولی ما اینجا استخدام شدیم که کار کنیم نه اینکه ببینیمشون
بورا: *چند ثانیه نگاهش کردم و لبخند تمسخرآمیزی زدم*... صبر کن ببینم، تو آرمی نیستی؟
ات: نه
بورا: خب زودتر بهمون میگفتی... به خاطر همینه که نمیتونی درکمون کنی.. نگاهی به سر تا پاش هم کردم و زیر لب گفتم* کره ای هم که نیستی
ات: *خندیدم*..ربطی به آرمی یا کره ای بودن نداره... مگه ازدواج نکردین؟
بورا: ازدواج کردیم، خودمونو که زندانی نکردیم! ... ولی اگه یه روز همچین شانسی پیش بیاد... معلوم نیست آدم بتونه نه بگه...*پوزخند زدم*
ات: نمیخوام توهین کنمم ولی فک نمیکنم همه ی آرمی ها طرز تفکرشماها رو داشته باشن، وقتی میگی من "آرمی ام" یعنی طرفدار بی تی اس نه زنشون یا کسی که قراره براشون مزاحمت ایجاد کنه...
بورا: گفتی نمیخوای توهین کنی ولی، داری میکنی... *کمی صدامو بالا بردم*...تو کی هستی که میگی من چیکار کنم، چیکار نکنم؟
ات: *کمی بهش نزدیک تر شد*... به هرحال یکی باید فرق طرفدار بودن و مزاحم بودن رو بهت یاد بده، من همونم!
بورا: اسم این مزاحمت نیست بچه، اسمش "طرفدار بودنه"... اسمش "عاشق بودنه"... راجع به چیزی که نمیدونی نظر نده
ات: *با خنده ی کوتاهی سرمو تکون دادم با این حرفش خونم به جوش اومد و زیر لب گفتم*...کی به کی میگه بچه! منو باش که دارم با کی بحث میکنم... *صدامو بلند تر کردم*... ببین فعلا اون کسی که داره راجع به چیزی که نمیدونه نظر میده تویی... عاشق بودن و طرفدار بودن زمین تا آسمون باهم فرق میکنن
هی دو: *دیگه نتونستم ساکت باشم، یه قدم بهش نزدیک شدم و از شونش هولش دادم*... ببین دختر خانم... من خیلی وقته آرمیم... از اون موقعی که مدرسه میرفتم تا همین الان که ازدواج کردم... ولی من حتی فکر کردن به این گند کاری هایی که تو مثل آب خوردن به زبونشون میاری هم برام سخته چه برسه به اینکه بخوام انجامش بدم... همین شماها هستین که فندوم رو به کثافت میکشونین!
سومین: *به سمتش رفتم*حرف دهنتو بفهمم...*دستمو بلند کردم که تو صورتش بزنم*....
p21
ویو ات
از اتاق بیرون اومدم.... و به سمت راهرو رفتم ...چند نفر دیگه هم اونجا نشسته بودن... بهشون لبخندی زدم
هی دو: او سلامم... من شمارو روز اودیشن دیدم، درسته؟
ات: سلام.. بله فک میکنمم چون چهرتون برام آشناعه
هی دو: شما هم انتخاب شدین؟
ات: بله
هی دو: *خندیدم*... دیدین بالاخره باهم همکار شدیم؟
ات: هوم بله
هی دو: نام هی دو هستم، خوشبختم، شما هم ات هستین درسته
ات: بله، ممنونم
هی دو: *به بقیه اشاره کردم*... اون ها هم همکارمون هستن
ات: آو... *به سمتشون رفتم و بهشون دست دادم*...ات هستم، خوشبختم
بورا: همچنین.. منم شین بورا هستم
سومین: منم همینطور... جانگ سومین
هی دو: کسی میدونه کی میکاپ آرتیست اصلی شده؟
بورا: وایی، خداکنه من شده باشمم خیلی دوست دارم بهشون نزدیک باشمم، برای دیدنشون هم خیلیی ذوق دارم
سومین: این تنها شغلیه که حاضرم به خاطرش حتی مجانی کار کنم، ولی فقط نزدیکشون باشم
ات: چرا مهمه براتون که نزدیکشون باشین؟
بورا: *لبخندی از روی خجالت زدم*.... خب چون از نزدیک میبینمشون
ات: *با لحنی که تعجبم کاملا مشخص بود گفتم*...ولی ما اینجا استخدام شدیم که کار کنیم نه اینکه ببینیمشون
بورا: *چند ثانیه نگاهش کردم و لبخند تمسخرآمیزی زدم*... صبر کن ببینم، تو آرمی نیستی؟
ات: نه
بورا: خب زودتر بهمون میگفتی... به خاطر همینه که نمیتونی درکمون کنی.. نگاهی به سر تا پاش هم کردم و زیر لب گفتم* کره ای هم که نیستی
ات: *خندیدم*..ربطی به آرمی یا کره ای بودن نداره... مگه ازدواج نکردین؟
بورا: ازدواج کردیم، خودمونو که زندانی نکردیم! ... ولی اگه یه روز همچین شانسی پیش بیاد... معلوم نیست آدم بتونه نه بگه...*پوزخند زدم*
ات: نمیخوام توهین کنمم ولی فک نمیکنم همه ی آرمی ها طرز تفکرشماها رو داشته باشن، وقتی میگی من "آرمی ام" یعنی طرفدار بی تی اس نه زنشون یا کسی که قراره براشون مزاحمت ایجاد کنه...
بورا: گفتی نمیخوای توهین کنی ولی، داری میکنی... *کمی صدامو بالا بردم*...تو کی هستی که میگی من چیکار کنم، چیکار نکنم؟
ات: *کمی بهش نزدیک تر شد*... به هرحال یکی باید فرق طرفدار بودن و مزاحم بودن رو بهت یاد بده، من همونم!
بورا: اسم این مزاحمت نیست بچه، اسمش "طرفدار بودنه"... اسمش "عاشق بودنه"... راجع به چیزی که نمیدونی نظر نده
ات: *با خنده ی کوتاهی سرمو تکون دادم با این حرفش خونم به جوش اومد و زیر لب گفتم*...کی به کی میگه بچه! منو باش که دارم با کی بحث میکنم... *صدامو بلند تر کردم*... ببین فعلا اون کسی که داره راجع به چیزی که نمیدونه نظر میده تویی... عاشق بودن و طرفدار بودن زمین تا آسمون باهم فرق میکنن
هی دو: *دیگه نتونستم ساکت باشم، یه قدم بهش نزدیک شدم و از شونش هولش دادم*... ببین دختر خانم... من خیلی وقته آرمیم... از اون موقعی که مدرسه میرفتم تا همین الان که ازدواج کردم... ولی من حتی فکر کردن به این گند کاری هایی که تو مثل آب خوردن به زبونشون میاری هم برام سخته چه برسه به اینکه بخوام انجامش بدم... همین شماها هستین که فندوم رو به کثافت میکشونین!
سومین: *به سمتش رفتم*حرف دهنتو بفهمم...*دستمو بلند کردم که تو صورتش بزنم*....
- ۱۴۸
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط