{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنهایی من آن قدر بزرگ شده که

تنهایی من آن قدر بزرگ شده که
دیگر به من احتیاجی ندارد
هر ساعتی که دلش خواست می رود
می آید
پدرسوخته!
حرف که گوش نمی دهد هیچ
تازه سرم داد هم می زند
وقتی کارش دارم؛ مثل تو می ماند
نمی ماند !
دیدگاه ها (۳)

جانِ جاناندرست است که عاشقانه هایمان از فصل پاییز شروع شد،ام...

شبیه؛نوبرانه های هر فصلشیرینی...!

بسیار زدم لاف تو با دشمن و دوستای وای به من! گر خجلم بگذاری.

چقدر تلخه .... به همه آرامش بدی .... ولی وقتی خودت یه شونه ....

وقتی همه خوابند، من با خاطراتت حرف می‌زنم،شاید تو هنوز آن‌طر...

تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمی‌ماندچه باید گفت با آن‌کس ک...

دوباره دوستت خواهم داشتاما هرگز مثل روزهای قبل نخواهم بود،دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط